گنجور

 
عطار

پسر گفتش بهر پندم که دادی

بهر پندی مرابندی گشادی

مرا صد مشکل از پند تو حل شد

مِس من با زر رُکنی بَدَل شد

سخنهای تو یکسر سودمندست

بغایت هم مفید و هم بلندست

ولی زانم هوای کیمیا خاست

کزو هم دین و هم دنیا شود راست

که چون دنیا و دین بر هم زند دست

بدست آید مرا معشوق پیوست

که تادنیا و دینم یار نبوَد

مرا از یار استظهار نبوَد