بزرگی بود میگفت و شنود او
بسی گرد جهان گردیده بود او
یکی گفتش که ای دانای دمساز
کرا دیدی کزو گوئی سخن باز
چنین گفت او که گشتم هفت اقلیم
ندیدم در جهان جز یک کس و نیم
یکی آن بود مانده در پسی او
که نه نیک و نه بد گفت از کسی او
ولکین نیمهٔ آن بود کز عز
بجز نیکو نگفت از خلق هرگز
ترا تانیک و بد همراه باشد
نه دل بینا نه جان آگاه باشد
ولیکن چون نه این ماند نه آنت
بسرّ قدس مشغولست جانت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بیان داستان بزرگی میپردازد که در سفر خود در هفت اقلیم، تنها یک نفر و نیم را دیده است. او توضیح میدهد که یک نفر در پشت او وجود دارد که نه خوب است و نه بد، و تنها نیمه او (شخص دیگر) است که از دیگران فقط نیکو سخن گفته است. این موضوع نشاندهنده این است که اگر کسی همراه خوبی و بدی داشته باشد، دل و جانش آگاه نخواهد بود. اما هنگامی که اینها نباشند، روح انسان مشغول تقدس خواهد بود.
هوش مصنوعی: یه مرد بزرگ و دانشمند وجود داشت که خیلی صحبت میکرد و حرفهایش را میشنیدند. او به دور دنیا سفر کرده بود و تجربیات زیادی کسب کرده بود.
هوش مصنوعی: یکی از افراد به او میگوید: ای آدم باهوش و آشنای خوب، چه کسی را دیدهای که بتوانی از او صحبت کنی؟
هوش مصنوعی: او گفت: در سفرهایم به هفت اقلیم دنیا، فقط یک نفر و نیم انسان را دیدهام.
هوش مصنوعی: یعنی کسی وجود دارد که در پس همه چیز باقی مانده است و نه درباره کسی خوب گفته و نه بد.
هوش مصنوعی: اما نیمی از حقیقت این است که از بزرگی، جز نیکی دربارهٔ مردم نگفت.
هوش مصنوعی: اگر تو تحت تاثیر منفی قرار بگیری و با انسانهای بد و ناآگاه محشور شوی، نه دل تو بینش صحیحی خواهد داشت و نه جانت به معنای واقعی آگاه خواهد بود.
هوش مصنوعی: اما چون اینجا نیستی و آنجا هم نیستی، روح تو مشغول امور معنوی و اسرار مقدس است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.