بحربی رفت فاروق و ظفر یافت
وزان کفّار هر کس را که دریافت
شهادة عرضه کردی گر شنیدی
نکُشتی ور نه حالی سر بریدی
جوانی بود دل داده بمعشوق
بیاوردند او را پیشِ فاروق
عمر گفتش باسلام آر اقرار
چنین گفت او که هستم عاشق زار
دگر ره گفت ایمانت رهاند
جوانش گفت عاشق این چه داند
بدینش خواند عمر پس سیُم بار
چو هر باری بعشق آورد اقرار
عمر فرمود تا کشتند زارش
میان خاک افکندند خوارش
چو پیش مصطفی آمد عمر باز
پیمبر را کسی برگفت این راز
پیمبر کین سخن بشنید از مرد
درآن فکرت عمر را گفت از درد
دلت داد ای عمر آخر چنین کار
که کُشتی عاشقی را آنچنان زار؟
چوغم کشتست او را وین خطا نیست
دگر ره کُشته را کشتن روا نیست
ز حق کشتن نکو و از تو زشتست
که این را دوزخ و آنرا بهشست
اگر تو میکُشی خود را نکو نیست
که این کشتن نکو جز کارِ او نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: داستان درباره عمر و جوانی است که عاشق معشوقی است. عمر، به عنوان حاکم، جوان را احضار میکند و از او میخواهد که ایمانش را ابراز کند. جوان اما عشقش را بیان میکند و عمر پس از شنیدن این عشق، او را به اقرار چندباره وادار میکند و در نهایت دستور قتل او را صادر میکند. پس از این واقعه، عمر به نزد پیامبر میرود و پیامبر از کار او شکایت میکند و به عمر میگوید که کشتن یک عاشق زشت است، چرا که چنین کارهایی در دین ناپسندیده است و آنچه که تو انجام دادی، بهشت و دوزخ را تغییر نمیدهد. پیامبر به او میگوید که کشتن این جوانی که به عشقش دچار است، خطایی بزرگ است.
هوش مصنوعی: فاروق به دریا رفت و پیروزی بزرگی به دست آورد و هر کسی را که از کفار شناخت، به سرنوشتش رساند.
هوش مصنوعی: اگر شهادت را ارائه دادی و شنیدی، پس تو را نکشتند؛ و اگر نه، اکنون باید سر تو بریده شده باشد.
هوش مصنوعی: مرد جوانی که عاشق معشوقش بود، او را نزد فاروق (که احتمالاً به معنای یک شخص مهم یا مقام بالا است) آوردند.
هوش مصنوعی: عمر به او سلام کرد و او با صدای ملایم گفت که عاشق بینواست.
هوش مصنوعی: زبان عشق و ایمان برای جوانی که هنوز تجربه کافی ندارد، قابل درک نیست. عشق و ایمان مسیری متفاوت دارند و او تنها به عشق خود فکر میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که انسان در طول عمرش بارها به عشق و محبت اعتراف میکند و مانند اینکه هر بار که به عشق میرسد، به نوعی تجدید نظر میکند و در این راه دوباره تجربه میکند. این اعترافات و تجارب به نوعی تکرار زندگی و احساسات او هستند.
هوش مصنوعی: عمر دستور داد تا او را بکُشند و سپس جنازهاش را در خاک انداختند و به او بیاحترامی کردند.
هوش مصنوعی: وقتی عمر به حضور پیامبر رسید، کسی این راز را به او گفت.
هوش مصنوعی: پیامبر به سخن مردی گوش داد و در آن گفتگو به این فکر افتاد که عمر را از درد و رنجی که در زندگی تجربه کرده است، بیان کند.
هوش مصنوعی: ای عمر، چرا اینگونه کردی که یک عاشق را اینقدر غمین و ناراحت کردی؟
هوش مصنوعی: او را به خاطر کردهاش کشتهاند و این جای نگرانی ندارد؛ اما کشتن کسی که قبلاً کشته شده، نادرست است.
هوش مصنوعی: کشتن نیکان از سوی حق ناپسند است و این عمل به دوزخ منتهی میشود، در حالی که بهشت برای کسی است که چنین کاری نکند.
هوش مصنوعی: اگر تو خود را به خطر میاندازی، این کار خوب نیست زیرا این نوع خودکشی عملکردی از او نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.