گنجور

 
عطار نیشابوری
 

بر دیوانهٔ محمود بنشست

نهاد او چشم برهم، شاه بشکست

بدو گفت این چرا کردی، چنین گفت

که تا رویت نه بینم، شه برآشفت

بدو گفتا لقای شاهِ عالم

نمی‌داری روا؟ گفت آنِ خود هم

چو خود بینی درین مذهب روا نیست

اگر غیری به بینی جز خطا نیست

شهش گفتا اولوالامر جهانم

بوَد بر تو همه حکمی روانم

بدو دیوانه گفتا هین بیندیش

که امر تو روان چون نیست بر خویش

نباشد بر دگر کس هم روانه

مرا مبشول چند آری بهانه

نمی‌آید ترا زین خواجگی ننگ

که گِرد آوردهٔ عمری دو مَن سنگ؟

کسی باشد بمعنی مالک خویش

که نه ناجی بود نه هالک خویش

نمی‌دانی که کوژی ای مرائی

چرا در راستی خود را نمائی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.