ایاز سیمبر در خواب خوش بود
دلش چون دیده یک ساعت بیاسود
ببالین آمدش محمودِ غازی
که بود اندر سر او سرفرازی
ز خواب خوش نکردش هیچ بیدار
هزارش بوسه زد بر هر دو رخسار
چو فارغ شد ز کار بوسه آن شاه
همی مالید پایش تا سحرگاه
بآخر چون زخواب خوش درآمد
ز شرم شاه چون آتش برآمد
چو شاهش دید گفت ای حسنت افزون
چو تو باز آمدی من رفتم اکنون
دران ساعت که تو بیخویش بودی
زهر وصفت که گویم بیش بودی
دران ساعت که دیدم جان فزایت
نبودی تو که من بودم بجایت
چو با خویش آمدی محبوب گم شد
چو تو طالب شدی مطلوب گم شد
مباش ای دوست تا محبوب باشی
که گر باشی بخود محجوب باشی
ز خود بگذر که بی خود جمله مائی
چو بیخود خوش تری با خود چرائی
چو معدومی همه موجود باشی
چو بر هیچی همه محمود باشی
همی تا با خودی از تو نگویند
ولی تا بیخودی جز تو نجویند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ایاز سیمبر است که در خواب خوشی به سر میبرد و دلش آرام است. محمود غازی به سراغ او میآید و در حالی که او هنوز در خواب است، او را نوازش میکند و بوسههایی بر صورتش میزند. زمانی که ایاز از خواب بیدار میشود، شرمگین از رفتار شاه میشود و درباره احساسات و محبت خود سخن میگوید. او به محمود میگوید که در زمانی که او نبود، حس و حالش افزایش یافته بود و حالا که دوباره محبوبش را یافته، باید از خودگذشتگی کند. او به این نتیجه میرسد که برای حفظ عشق و محبت، باید از خود فاصله بگیرد و به بیخودی بپردازد، زیرا در این حالت، به حقیقت عشق نزدیکتر خواهد بود. شعر نشاندهنده اهمیت از خودگذشتگی و رهایی از خود برای دستیابی به عشق واقعی است.
هوش مصنوعی: ایاز در خواب عمیق و خوشی به سر میبرد، چنان که دلش آرام و آسوده بود و یک ساعت هم نتوانست چشم باز کند.
هوش مصنوعی: محمود غازی با افتخار و عزت به سراغ او آمد.
هوش مصنوعی: او از خواب شیرین بیدار نشد و هزار بار بر هر دو گونهاش بوسه زد.
هوش مصنوعی: وقتی آن پادشاه از کارش فارغ شد، تا صبح پاهایش را مالش میداد.
هوش مصنوعی: در پایان، وقتی که از خواب خوش بیدار شد، به حدی شرمنده بود که مانند آتش شعلهور شد.
هوش مصنوعی: وقتی او شاه را دید، گفت: ای زیبایی، تو که به من لطف و محبت بیشتری کردی، حالا که دوباره به نزد من بازگشتی، من از اینجا رفتم.
هوش مصنوعی: در آن زمانی که تو به خودت نبود، زهر یاد تو گویای درد من بود.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که به تو نیاز داشتم و به کمک تو احتیاج داشتم، تو در کنارم نبودی و من تنها بودم.
هوش مصنوعی: وقتی که به درون خود رجوع کردی و با خویش آشتی کردی، محبوبی که در جستجویش بودی از دست رفت. وقتی خواهان چیزی شدی، آن چیز که به دنبالش بودی نیز ناپدید شد.
هوش مصنوعی: ای دوست، خودت را به گونهای رفتار کن که محبوب دیگران باشی، زیرا اگر در خودبینی غرق شوی، از دیگران دور خواهی ماند.
هوش مصنوعی: از خود بگذر و از دنیای خودت کنار برو، چراکه در حالتی که از خود بیخود شدهای، به بهترین حالت خود میرسی. پس چرا با خودت درگیر هستی؟
هوش مصنوعی: هرگاه که چیزی در دسترس نباشد، تو باید به یاد داشته باشی که میتوانی به طور کامل در همه جا و همه چیز حاضر شوی، همانطور که وقتی هیچ چیز وجود ندارد، میتوانی به خوبی و زیبایی خود را به نمایش بگذاری.
هوش مصنوعی: میخواهند به خود بپردازند و از تو صحبت نکنند، اما وقتی از خود بیخبر شوند، فقط تو را جستجو میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.