گنجور

 
عطار نیشابوری
 

یکی پیری بخاری بود در راه

مخنث پیشهٔ را دید ناگاه

چو او را دید تر دامن بعالم

کشید از ننگ او دامن فراهم

مخنث گفت ای مرد بخارا

نشد نقد من و تو آشکارا

مشو امروز نقدت را خریدار

که فردا نقدها گردد پدیدار

چو مقبولی و مردودی عیان نیست

ترا از خویش سود از من زیان نیست

چو تو کوری خود می‌بینی امروز

چرا دامن ز من در چینی امروز

ولی امروز می‌باید مُقامت

که تا فردا رسد خطی بنامت

چو بشنید این سخن آن مرد از وی

بخاک افتاد دل پُر درد از وی

دلا امروز نقد تو که دیدست

که دل از وی بظاهر در کشیدست

تفحص گر کنی از نقد جانت

تحیّر بیش گردد هر زمانت

بفرمان رو چو داری اختیاری

دگر با هیچ کارت نیست کاری

ازینجا گر نکو ور بد برندت

چو بیخود آمدی بیخود برندت

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رسته در ‫۱۲ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۶:۳۶ نوشته:

بیت: 7
غلط: مقنامت
درست: مقامت

----
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.