ترسا بچهای ناگه چون دید عیان من
صد چشمه ز چشم من بارید روان من
دی زاهد دین بودم سجادهنشین بودم
امروز چنان دیدم زنار میان من
سجاده به می داده وز خرقه تبرایی
نه کفر و نه ایمانی درمانده ز جان من
نه بنده نه آزادم، نه مدت خود دانم
این است کنون حاصل در بتکده جان من
با دل گفتم ای دل زنهار مشو ترسا
در حال دلِ خسته بشکست امان من
گفتم که منم ای جان در پرده مسیحایی
صد قوم دگر دیدم سرگشته بسان من
گویند عطاری را چونی تو ز ترسایی
حقا که درون خود کفر است نهان من


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تجربهای شخصی و تحول روحی خود سخن میگوید. او به ناگاه متوجه تغییر حال و درون خویش میشود و از حالت زاهدی و پرهیزکاری به حالتی دیگر میافتد که در آن احساسات و تمایلهای جدیدی بیدار شده است. شاعر با دلی شکسته از این تغییر صحبت میکند و باری از ناامیدی و عدم قطعیت را بر دوش میکشد. او با جدیت به خودش یادآوری میکند که در این حالات دچار سردرگمی و تردید شده و به کفر و ایمان خود شک میکند. در نهایت، او به کنکاش درونی خود میپردازد و به وجود تضادهای عمیق درونی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: مرد مسیحی، ناگهان وقتی مرا به وضوح دید، از چشمان من به اندازهٔ صد چشمه، اشک ریخت.
هوش مصنوعی: دی زمانی من زاهد و متعهد به دین بودم و سجادهنشین، اما امروز وضعم بهگونهای است که زنار (نشان ناپاکی و بیدینی) در دل من جای گرفته است.
هوش مصنوعی: من سجاده را به میخانه سپردهام و از ردای زهد و پرهیزکاری حیران و بیحال شدهام. نه به کفر اعتقاد دارم و نه به ایمان، ولی از حال و روز خود کاملاً درماندهام.
هوش مصنوعی: من نه بندهام و نه آزاد، و نمیدانم چه مدتی به این حالت خواهم بود؛ این حالتی است که اکنون در بتکده (محل پرستش معبودان خیالی) برای جان من حاصل شده است.
هوش مصنوعی: به دل گفتم که مواظب باش، از ترس و ناامیدی دوری کن. در حالی که دل من خسته است، دیگر تحمل این شکنندگی را ندارم.
هوش مصنوعی: به معشوق گفتم من همانی هستم که در چهرهام آثار مسیحیت و پاکی وجود دارد، اما در عین حال، عدهای دیگر را نیز دیدم که همچون من گیج و سرگردان هستند و به این حال گرفتارند.
هوش مصنوعی: مردم دربارهٔ من، عطاری، میگویند که تو چنان حالتی داری که شبیه ترسایان است؛ اما واقعاً در دل من ایمان نیست و کفر را پنهان کردهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دل چو نمیگردد در شرح زبان من
وان حرف نمیگنجد در صحن بیان من
می گردد تن در کد بر جای زبان خود
در پرده آن مطرب کو زد ضربان من
هم ساغر و هم باده سرمست از آن ساقی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.