گنجور

 
عطار

چون زلف تاب دهد آن ترک لشکریم

هندوی خود کند هر دم به دلبریم

چون زلف کافرش ،  آهنگ دین کند

در حال بند کند در دام کافریم

مویی اگر همه خلق در من نگه کنند

مویی تمام بود زان زلف عنبریم

ای ساقی از می عشق ، دلقم بشو ، بیا

چون دلق زرق هست ،  چند از سیه گریم

تا کی ز رد و قبول دردی بیار که من

مست ملامتیم رند قلندریم

تا کی ز روی و ریا ، ساختن بتی  ز هوا

زین پس به بتکده‌ها مرد مقامریم

گر دی به صومعه در، مرد خلیل بدم

امروز پیش مغان چون گبر آزریم

گرچه به صورت ، حال ، از مؤمنان رهم

لیکن ز روی یقین گبرم چو بنگریم

عطار تا که نهاد در راه فقر قدم

کرد آن حقیقت فقر از جان و دل بریم

 
 
نسکبان اندروید
غزل شمارهٔ ۶۱۱ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم