گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۹

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

ترسا بچه‌ای کشید در کارم

بربست به زلف خویش زنارم

پس حلقهٔ زلف کرد در گوشم

یعنی که به بندگی ده اقرارم

در بندگیش نه هندوم بدخوی

هستم حبشی که داغ او دارم

پروانهٔ او شدم که هر ساعت

در جمع چو شمع می‌کشد زارم

شاید که کشد چو هست عیسی دم

کز معجزه زنده کرد صد بارم

او یوسف عالم است در خوبی

من دست و ترنج پیش او دارم

هرگز نایم ز بار او بیرون

کز عشق نهاد صاع در بارم

زان روز که درد عشق او خوردم

مانده است گرو به درد دستارم

دی ساکن کنج صومعه بودم

وامروز ز ساکنان خمارم

چون دانم داد شرح حال خود

فی‌الجمله نه کافرم نه دین دارم

کو در عالم کسی که برهاند

یکباره ز ناکسی عطارم

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۰ نوشته:

پروانهٔ او شدم....

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.