گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون کنم معشوق عیار آمدست

دشنه در کف سوی بازار آمدست

دشنهٔ او تشنهٔ خون دل است

لاجرم خونریز و خونخوار آمدست

همچنان کان پسته می‌ریزد شکر

همچنان آن دشنه خونبار آمدست

هست ترک و من به جان هندوی او

لاجرم با تیغ در کار آمدست

صبحدم هر روز با کرباس و تیغ

پیش تیغ او به زنهار آمدست

آینه بر روی خود می‌داشتست

تا به خود بر عاشق زار آمدست

از وصال او کسی کی برخورد

کو به عشق خود گرفتار آمدست

او ز جمله فارغ است و هر کسی

اندرین دعوی پدیدار آمدست

لیک چون تو بنگری در راه عشق

قسم هر کس محض پندار آمدست

عاشق او و عشق او معشوقه اوست

کیستی تو چون همه یار آمدست

جز فنائی نیست چون می‌بنگرم

آنچه از وی قسم عطار آمدست

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۵ نوشته:

لحظه ای که در معشوق غرق می شی،
غیر عشق چیزی حس نمی کنی ..
اما در حقیقت
چیز دیگه ای هیچگاه وجود نداشته!
...
حقیقتِ کل هستی عشقه ..

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.