صبح رخ از پرده نمود ای غلام
چند کنی گفت و شنود ای غلام
دیر شد آخر قدحی می بیار
چند زنم بانگ که زود ای غلام
درد خرابات مپیمای کم
هین که بسی درد فزود ای غلام
در دلم آتش فکن از می که می
آینهٔ دل بزدود ای غلام
آتش تر ده به صبوحی که عمر
میگذرد زود چو دود ای غلام
عمر تو چون اول افسانهای
هرچه همی بود نبود ای غلام
روی زمین گر همه ملک تو شد
در پی تو مرگ چه سود ای غلام
پشت بده زانکه بلایی دگر
هر نفست روی نمود ای غلام
گوشهنشین باش که چوگان چرخ
گوی ز پیش تو ربود ای غلام
دانهٔ امید چه کاری که دهر
دانهٔ ناکشته درود ای غلام
صد قدح خونش بباید کشید
هر که دمی خوش بغنود ای غلام
بر دل عطار فلک هر نفس
صد در اندوه گشود ای غلام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اندیشههای عمیق خود درباره زندگی و گذر زمان میپردازد. او از غلامش میخواهد که به او شراب بیاورد و به او یادآوری میکند که عمر کوتاه و زودگذر است و نباید در غم و درد زندگی غرق شود. شاعر به بیمعنایی دنیای مادی اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که حتی اگر زمین تمام ملک را به انسان بدهد، مرگ همچنان فراموششدنی نیست. او همچنین به این فکر میکند که در آستانه پایان زندگی، انسان باید از لذتهای حاضر بهرهبرداری کند و به خویشتن ببالد. در نهایت، شاعر از دردها و رنجهای خود مینالد و به تکرار چرخ زمان تأکید میکند.
هوش مصنوعی: صبح برنقی به زیبایی رویش پرده را کنار زده و نمایان شده است. ای غلام، چند بار باید دربارهٔ این صحنه گفتوگو کنیم؟
هوش مصنوعی: بسیار دیر شده، آخر یک جام شراب بیاور، تا چند بار فریاد بزنم که هر چه زودتر بیاور، ای غلام.
هوش مصنوعی: عذاب و رنجهای ناشی از میخواری و خراباتی بودن را کم نپندار، چرا که این دردها بسیار بیشتر از آنچه به نظر میآید، میتواند باشد.
هوش مصنوعی: در دلم آتش ایجاد کن از می، زیرا می، آینهٔ دل را پاک میکند.
هوش مصنوعی: به صبحانه، آتش تازهای برپا کن، چون عمر به سرعت میگذرد و مانند دود محو میشود. تو ای غلام، باید از این لحظات بهرهبرداری کنی.
هوش مصنوعی: عمر تو مانند یک داستان ابتدایی است که هر چه در آن میگذرد، در واقع وجود ندارد و بیمعناست.
هوش مصنوعی: حتی اگر تمام زمین ملک تو شود، در پی تو مرگ چه فایدهای دارد، ای غلام؟
هوش مصنوعی: به خود مشکلات و مصیبتهای جدیدی وارد میشود، هر بار که نفس میکشی، اثر آن بلاها نمایان میشود. ای غلام، خود را به اقبال و خوشایندی بسپار.
هوش مصنوعی: ای غلام، در عزلت و گوشهنشینی به سر ببر که زندگی و روزگار، مانند چوگانی که در بازی میچرخد، از دستت دور میشود و فرصتهای مهم را از تو میگیرد.
هوش مصنوعی: امید به روزهای خوب چه ارزشی دارد، وقتی که سرنوشت (دهر) هنوز کسی را به وصال نرسانده است؟ ای غلام، در این دنیا امید و آرزو بیفایده است.
هوش مصنوعی: هرکس که لحظهای خوش میخوابد، باید صد جام از خون او را بنوشد، یعنی به یاد او و در غم او، که همان کسی است که امید و شادی را از دست داده است.
هوش مصنوعی: هر لحظه از زندگی عطار برایش صد در به روی اندوه و غم باز میشود و او را بیشتر در غم فرو میبرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.