گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۰

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای دل ز جفای یار مندیش

در نه قدم و ز کار مندیش

جویندهٔ در ز جان نترسد

گل می‌طلبی ز خار مندیش

با پنجهٔ شیر پنجه می‌زن

از کام و دهان مار مندیش

مردانه به کوی یار درشو

از خنجر هر عیار مندیش

گر نیل وصال یار باید

از گفتن ننگ و عار مندیش

چون با تو بود عنایت یار

گر خصم بود هزار مندیش

چون یافته‌ای جمال او را

از گشتن سنگسار مندیش

منصور تویی بزن اناالحق

تسلیم شو و ز دار مندیش

عطار تویی چو ماه و خورشید

در تاب زهر غبار مندیش

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.