گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۴

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیچاره دلم که نرگس مستش

صد توبه به یک کرشمه بشکستش

از شوق رخش چو مست شد چشمش

از من چه عجب اگر شوم مستش

دست‌آویزی شگرف می‌بینم

هفتاد و دو فرقه را خم شستش

خورشید که دست برد در خوبی

نتواند ریخت آب بر دستش

چون ماه که رخش حسن می‌تازد

صد غاشیه‌کش به دلبری هسش

صد جان باید به هر دمم تا من

بر فرق کنم نثار پیوستش

جانا دل من که مرغ دام توست

از دام تو دست کی دهد جستش

عقلی که گره‌گشای خلق آمد

سودای رخ تو رخت بربستش

عطار به تحفه گر فرستد جان

فریاد همی کند که مفرستش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام