گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۵

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق تو مرا ستد ز من باز

وافگند مرا ز جان و تن باز

تا خاص خودم گرفت کلی

می‌نگذارد مرا به من باز

بگرفت مرا چنان که مویی

نتوان آمد به خویشتن باز

آن جامه که از تو جان ما یافت

می نتوان کرد از شکن باز

روزی ز شکن کنند بازش

کز چهرهٔ ما شود کفن باز

کی در تو رسد کسی که جاوید

در راه تو ماند مرد و زن باز

چون در تو نمی‌توان رسیدن

نومید نمی‌توان شدن باز

درد تو رسیدهٔ تمام است

من بی تو دریده پیرهن باز

چون لاف وصال تو می‌زنم من

چون پرده کنم ازین سخن باز

چون می‌دانم که روز آخر

حسرت ماند ز من به تن باز

از قرب تو کان وطنگهم بود

دل مانده ز نفس راهزن باز

عطار از آن وطن فتاده است

او را برسان بدان وطن باز

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

.. در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۷ نوشته:

درد تو رسیده‌ی تمام است
من بی‌تو دریده پیرهن باز..

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.