گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۱

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن ماه برای کس نمی‌آید

کو با غم خویش بس نمی‌آید

در آینه روی خویش می‌بیند

در دام هوای کس نمی‌آید

گر تو به هوس جمال او خواهی

او در طلب و هوس نمی‌آید

جانا ره عشق چون تو معشوقی

در زیر تک فرس نمی‌آید

در وادی بی‌نهایت عشقش

سیمرغ به یک مگس نمی‌آید

هرگز نشوی تو هم نفس کس را

کانجا که تویی نفس نمی‌آید

خورشید بلند را چه کم بیشی

کش سایه ز پیش و پس نمی‌آید

چون در قعر است در وصل تو

جز بر سر آب خس نمی‌آید

در پای فراق تو شوم پامال

چون وصل تو دسترس نمی‌آید

عطار که چینهٔ تو می‌چیند

مرغی است که در قفس نمی‌آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مریم نوشته:

نه اِعراب نه ویرگول و نه علامت سوال، لطفا نشانه های دستوری را لحاظ کنید تا اشعار درست خوانده و درک شوند

👆☹

گنجینهٔ گنجور