گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۰

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا زلف تو همچو مار می‌پیچد

جان بی دل و بی قرار می‌پیچد

دل بود بسی در انتظار تو

در هر پیچی هزار می‌پیچد

زان می‌پیچم که تاج را چندین

زلف تو کمندوار می‌پیچد

بس جان که ز پیچ حلقهٔ زلفت

در حلقهٔ بی شمار می‌پیچد

بس دل که ز زلف تابدار تو

چو زلف تو تابدار می‌پیچد

بس تن که ز بار عشق یک مویت

بی روی تو زیر دار می‌پیچد

تو می‌گذری ز ناز بس فارغ

و او بر سر دار زار می‌پیچد

هر دل که شکار زلف تو گردد

جان می‌دهد و چو مار می‌پیچد

ترکانه و چست هندوی زلفت

بس نادره در شکار می‌پیچد

هر دل که ز دام زلف تو بجهد

زان چهرهٔ چون نگار می‌پیچد

چون می‌پیچد فرید بپذیرش

زیرا که به اضطرار می‌پیچد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان