گنجور

 
عطار

خداوندا چو توفیقم فزودی

ره تحقیق را با من نمودی

همی خواهم بدین راهم بداری

بفضل خویش آگاهم بداری

که تا گردد نهانیها عیانم

بفضل خویش گویا کن زبانم

بنور حق چو بینا شد مرا چشم

نیاید باطلم دیگر فرا چشم

بحکمتها مزین کن دلم را

گشاده کن تمامت مشکلم را

بده در راه شرعم استقامت

که تا یابم در آن امن و سلامت

مرا منعم کن از مال شریعت

مپوشان بر من احوال شریعت

بر اسرار شریعت ده وقوفم

مکن موقوف یکسر در حروفم

منور کن بنور شرع چشمم

مقدر از عبودیت کن اسمم

ز چرک شرک صافی کن تو دینم

زیادت کن تو هر لحظه یقینم

مگردانم مقید در خیالات

بفضل خود رسان جانم بحالات

رفیق راه من گردان عنایت

که تا بفزایدم هر دم هدایت

جدائی ده وجودم را ز هستی

رهائی ده مرا از خودپرستی

حیاتم بخش از آب معانی

که تا باشم ز ارباب معانی

ملغزان پای جهدم را در این راه

بفضل خود مرا میدار آگاه

شناسم ده بسلطان حقیقت

که هست او گوهر کان حقیقت

شناسا کن مرا با حضرت او

که برد او در جهان از سالکان گو

کسی را کو شناسش حاصل آمد

یقین دان کان رونده واصل آمد

نیارد نام او بردن زبانم

که بس آلوده می‌بینم دهانم

ز من عاصی تری چندان که بینم

درین امت نباشد شد یقینم

نکردم یک عمل هرگز خدائی

که از دوزخ بیابم زان رهائی

بجز کان اولیا را دوست دارم

محبان خدا را دوست دارم

کنم بر دیدهٔ دل جای ایشان

سرم باشد بزیر پای ایشان

تمامی عاصیان را چون پناهند

گناهم را مگر ایشان بخواهند

خداوندا بحق جان خواجه

بحال و حرمت ایمان خواجه

بفرزندان و پاکان صحابش

نگهداری مرا از تاب آتش

کسانی را که اندر عصر مایند

اگر بیگانه و گر آشنایند

ز مشرق تا بمغرب برّو فاجر

ز ترسا و یهود و گبر و کافر

بفضل خود نکو کن کار ایشان

به نیکی کن بدل احوال ایشان

بلطف خود برآور کام هر یک

برحمت تیز کن بازار هر یک