بر آن پیر زن شد مرد مهجور
که برگو سرگذشتی گفت هین دور
سرکس میندارم این زمان من
که سرگم کردهام این ریسمان من
ببین چندین طلب کار دگرگون
زفان ببریده و سر داده بیرون
چه گویم چون زفان این ندارم
دلم خون گشت جان این ندارم
فلک گرچه بسی بربوک بشتافت
لباس سوک یافت از درد نایافت
چه گر کوه این حقیقت را کمر بست
بریخت آخر که بادش بود در دست
چو دریا هرک زینجا قطرهٔ برد
ز رنج تشنگی هم خشک لب مرد
اگر خورشید گویم با رخی زرد
شود در کوش هر شب هم بدین درد
اگر ماهست میبینی که هر ماه
سپر بندازد از حیرت درین راه
زمین خود خاک بر سر دارد از غم
فلک سرگشته در افسوس و ماتم
دهان آلوده عرش و در شکم هیچ
گرفته لوح لوح از سر قلم هیچ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، شعری بیان شده که در آن یک پیرزن به مردی مهجور و تنها داستان زندگیاش را میگوید. او ابراز میکند که در حال حاضر در حال سردرگمی است و از بار سنگین خواستهها و آرزوهای دیگران رنج میبرد. او از درد و غم خود سخن میگوید و اشاره میکند که شرایطش بسیار سخت و افسردهکننده است. فلک و زمین نیز از این غم و عدم رضایت غمگین هستند و در نهایت، همه چیز به ناکامی و ناامیدی منتهی میشود. این شعر به صورت نمادین بیانگر رنجهای انسانی و بیعدالتیهای موجود است.
هوش مصنوعی: مردی که تنها و مهجور بود به پیرزنی نزدیک شد و از او خواست داستانی را برایش بگوید. او به او گفت که دور و برش را نگاه کند، چون قصهای در آنجا نهفته است.
هوش مصنوعی: در این لحظه، من به چیزی توجه ندارم و تمام تمرکزم بر روی این رشتهای است که در دستان دارم و من را مشغول کرده است.
هوش مصنوعی: نگاه کن که چند نفر با زبان بریده و فکرهای سرگردان، به شدت در حال درخواست و خواستههای خود هستند.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بگویم چون زبانم یاریام نمیکند، دلم پر از خون است و جانم را هم ندارم.
هوش مصنوعی: هرچند که آسمان (سرنوشت) بارها به افراد سختی و مشقت زیادی وارد کرده، اما در نهایت از درد و رنج خود چیزی به دست نیاورده است.
هوش مصنوعی: اگر این حقیقت به عنوان یک کوه سنگین بر دوش ما بیفتد، در نهایت خواهد افتاد زیرا که بر اثر فشار باد، آن را به زمین میریزانیم.
هوش مصنوعی: هر کسی که از اینجا حتی یک قطره آب برمیدارد، همچون دریا است، اما به خاطر تشنگی خود، لبهایش خشک و بیآب میماند.
هوش مصنوعی: اگر بگویم که خورشید با چهرهای زرد شود، باید در تلاش باشم که هر شب به این درد گرفتار شوم.
هوش مصنوعی: اگر هستی مثل ماه را میبینی که همهجا از حیرت به دور خود سپر میزند و نمیداند چه کند.
هوش مصنوعی: زمین از غم و اندوه آسمان، دچار پریشانی و غم و اندوه شده است.
هوش مصنوعی: دهان آلوده به گناه و عیوب به عرش (مقام عالی) هم آسیب میزند و در دل انسان هیچ چیز درست و پاکی وجود ندارد. همچنین، اگر قلمی به دست بگیریم بدون اینکه چیزی در آن وجود داشته باشد، فقط بیفایده خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.