گنجور

شمارهٔ ۵ - حکایت

 
حکیم سبزواری
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » ساقی نامه
 

پادشاهی دُر ثمینی داشت

بهر انگشترین نگینی داشت

خواست نقشی که باشدش دو ثمر

هر زبان کافکند بنقش نظر

وقت شادی نگیردش غفلت

گاه انده نباشدش محنت

هرچه فرزانه بود آن ایام

کرد اندیشهٔ ولی بدخام

ژنده پوشی پدید شد آندم

گفت بنویس بگذرد این هم

شاه را این سخن فتاد پسند

چون شکرخنده از لب چون قند

ز آنکه گر پیش آید او را غم

بیند او بگذرد شود خرم

ور بود هم بعیش خوش اندر

بیند او بگذرد شود ابتر

ای کریم بحق علی الاطلاق

بحق آنکه داد این سه طلاق

که باسرار ده تو آن کردار

که بود آن مطابق گفتار



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

به دلیل تغییرات سایت موقتا امکان ارسال حاشیه وجود ندارد.

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.