گنجور

 
حکیم سبزواری
 

رخ است این یا قمر یا آتش طور

چه روی است این تعالی خالق النور

بیاض چهرهات چون صبح روشن

سواد طرهات چون شام دیجور

نمکندانی است یاقوتی دهانت

نمکپاش دلم بر زخم ناسور

اگر زلفت نبودی پای بندم

بعالم میفکندم از لبت شور

فرأدی طاعت و القلب قاطن

جبینی سائر و القلب مأسور

ز صاف می نصیبی هست دردی

اذالمیسور لم یسقط بمعسور

خراب لعل میگونی است اسرار

مپندارش خراب آب انگور