تغربت عن داری فیا طول غربتی
لقد ضاق قلبی من فرق الاحبة
ومن فرقة الاحباب ماکنت لاقیا
عذاب الیم عنده من عذوبة
الا یا رسولا ان بلغت دیارهم
فبلغ الیهم حال شوقی ولوعتی
فان طال هذا البون فی البین فاعلموا
بان حیاتی عین موت بغصة
وان قطع الموت الملاقات بیننا
احبای لاتنسوا عهود المحبة
الهی فیسرنی الوصول الیهم
بحق نبی مرسل للهدایة
وحال الاسیری من غرایب حالة
فکونوا ممدا للغریب بهسمة



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غربت و فاصلهای که با یاران خود دارد، میگوید و احساس درد و عذاب ناشی از جدایی را توصیف میکند. او دلش به خاطر دوری از عزیزان میسوزد و خواستهاش این است که اگر کسی به دیار آنها سفر کرد، حال و شوق او را به آنان برساند. شاعر تاکید میکند که زندگی بدون ملاقات با دوستان، به مانند مرگی پنهان است و از خداوند درخواست میکند تا به او کمک کند به یارانش برسد. در پایان، او از دوستان میخواهد که یاد عهد و محبتهای گذشته را فراموش نکنند.
هوش مصنوعی: من از خانهام دور شدم و این دوری به درازا کشیده است، به طوری که قلبم از جدایی عزیزانم تنگ شده است.
هوش مصنوعی: من از دوری دوستان در عذاب بودم، اما در کنارشان طعم خوشی و شیرینی را احساس کردم.
هوش مصنوعی: ای پیامبر، اگر به دیارشان رسیدی، حال و احوال شوق و عشق مرا به آنها برسان.
هوش مصنوعی: اگر این فاصله در میان ما طولانی شود، بدانید که زندگی من همچون مرگ است با حسرت و اندوه.
هوش مصنوعی: ملاقات ما با هم دیگر به خاطر مرگ قطع شده است، دوستان، فراموش نکنید عهد و پیمان محبت را.
هوش مصنوعی: خداوندا، مرا در رسیدن به ایشان یاری کن، به حق پیامبری که برای هدایت فرستاده شده است.
هوش مصنوعی: در حالتی که اسیر، در جهان پر از عجایب است، پس شما هم باید به همراه و یاور غریب باشید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.