دادیم دل بدست غم عشق آن صنم
گو دل نگاه دار و مکن بیش ازین ستم
بگذر زفکر عالم و با یاد دوست باش
چون یارمونست بود از بیش و کم چه غم
با درد و سوز عشق بساز ای دل حزین
گر زانکه میکنی بجهان کار بی ندم
گه در غم فراقم و گه در غم وصال
کو جذبه که باز رهم من ازین دو هم
با چشم ساقی و لب میگون جانفزاش
دارم بروی دوست فراغت زجام جم
ای دل بدرد خو کن و درمان ز کس مجو
شاید شوی بدولت غم شاد و محترم
گر زانکه وصل یار اسیری طلب کنی
باید که برسر خود و عالم نهی قدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. او به دل خود میگوید که به خاطر عشق، تحمل کند و از فکر دنیا بگذرد تا به یاد محبوب باشد. او در عین حال به این نکته اشاره میکند که در عشق، هم درد فراق وجود دارد و هم خوشی وصال. شاعر به دلش توصیه میکند که خود را به غم عشق عادت بدهد و درمانش را در نزد هیچکس نجوید، بلکه با تحمل و صبر، ممکن است به شادی و آرامش برسد. در نهایت، او بیان میکند که برای رسیدن به وصال، باید همه چیز را رها کند و به عشق قدم بگذارد.
هوش مصنوعی: ما دلمان را به خاطر عشق آن معشوق به غم سپردهایم. از او میخواهیم که دلمان را نگه دارد و دیگر بر ما زجری از این بیشتر نرساند.
هوش مصنوعی: به یاد دوست باش و از فکر کردن به دنیا بگذر، چون که اگر دوستی در کنارمان باشد، نگرانی از داشتهها و نداشتنها بیمعناست.
هوش مصنوعی: ای دل غمگین، با درد و رنج عشق کنار بیا، زیرا اگر قرار است به این دنیا مشغول باشی، نباید بدون عشق و شور زندگی کنی.
هوش مصنوعی: گاه در اندوه جدایی هستم و گاه در غم وصل. آن نیرویی که بتواند مرا از این دو حالت رها کند، کجاست؟
هوش مصنوعی: من از نگاه ساقی و لبهای زیبا جان تازهای میگیرم و در کنار دوست، از نوشیدن جام جم بیخبرم.
هوش مصنوعی: ای دل، به درد و رنج عادت کن و برای درمان به دنبال کسی نرو. ممکن است با پذیرفتن غمها، به خوشی و احترام دست یابی.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به وصال یار برسی و اسیر عشق او شوی، باید برای این هدف، همه چیز حتی خودت و اطرافیانت را قربانی کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عید عرب گشادبه فرخندگی علم
فرخنده باد عید عرب بر شه عجم
سلطان یمین دولت و پیرایه ملوک
محمود امین ملت و آرایش امم
شاهی که تیره کرد جهان بر عدو به تیغ
[...]
ای دل چو هست حاصل کار جهان عدم
بر دل منه ز بهر جهان هیچ بار غم
افکنده همچو سفره مباش از برای نان
همچون تنور گرم مشو از پی شکم
تو مست خواب غفلتی و از برای تو
[...]
شاهان پیش را که نکردند جز ستم
شاه زمانه کرد به تیغ و به خشت کم
هست او بلی خلیفه یزدان دادگر
پس کی رضا دهد که رود بر جهان ستم
گویند خسروان زمانه به هر زمان
[...]
از مشک اگر ندیدی بر پرنیان علم
وز قیر اگر ندیدی بر ارغوان رقم
بر پرنیان ز مشک علم دارد آن نگار
بر ارغوان ز قیر رقم دارد آن صنم
زلف سیاه بر رخ او هست سایبان
[...]
ای پیش تو سپهر میان بسته چون قلم
مردم و مردمیت بعالم شده علم
شکلی چو دولت تو بخوبی نیامده
در ساحت وجود ز کاشانهٔ عدم
گه فخر منتسب و آداب مکتسب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.