گنجور

 
اسیری لاهیجی

بی شادی وصال تو دل را کجا قرار

ناید غم فراق تو ای دوست در شمار

فریاد جان دلشدگان ای صبا برس

از روی دوست برفکن این زلف تابدار

صحت پذیر نیست دل خسته، ای طبیب

در هر نفس اگر نکنی سوی من گذار

بخشید جان نو بتن مرده در نفس

هر شربتی که داد لب لعل آبدار

مست مدام عشق توام ساقیا بده

پیوسته جام باده از آن چشم پر خمار

چشمم چو باز شد دو جهان پرزیار بود

نام و نشان غیر ندیدم درین دیار

خورشید روی دوست ز ذرات چون بتافت

هر ذره چو ماه شد از مهر روی یار

چون در میان جان و دلم بوده مقیم

ای سرو ناز از چه زما میکنی کنار

گر شاهد و شراب اسیری طلب کنی

سر ز آستان پیر خرابات برمدار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

ای خواجه، این همه که تو بر می‌دهی شمار

بادام تر و سه‌یکی و بهمان و باستار

مار است این جهان و جهانجوی مارگیر

از مارگیر مار برآرد همی دمار

کسایی

نیلوفر کبود نگه کن میان آب

چون تیغ آب‌داده و یاقوت آبدار

همرنگ آسمان و به کردار آسمان

زردیش بر میانه چو ماه ده و چار

چون راهبی که دو رخ او سال و ماه زرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کسایی
عنصری

از دیدن و بسودن رخسار و زلف یار

در دست مشک دارم و در دیده لاله زار

بامشک رنگ دارم از آن زلف مشکرنگ

با لاله کار دارم از آن روی لاله کار

ماندست چون دل من در زلف او اسیر

[...]

فرخی سیستانی

یکروز مانده باز زماه بزرگوار

آیین مهر گان نتوان کرد خواستار

آواز چنگ وبربط و بوی شراب خوش

با ماه روزه کی بود این هر دو سازگار

ورزانکه یاد از و نکنی تنگدل شود

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

باران قطره قطره همی بارم ابروار

هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار

ز آن قطره قطره، قطره باران شده خجل

ز آن خیره خیره، خیره دل من ز هجر یار

یاری که ذره ذره نماید همی نظر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه