بی شادی وصال تو دل را کجا قرار
ناید غم فراق تو ای دوست در شمار
فریاد جان دلشدگان ای صبا برس
از روی دوست برفکن این زلف تابدار
صحت پذیر نیست دل خسته، ای طبیب
در هر نفس اگر نکنی سوی من گذار
بخشید جان نو بتن مرده در نفس
هر شربتی که داد لب لعل آبدار
مست مدام عشق توام ساقیا بده
پیوسته جام باده از آن چشم پر خمار
چشمم چو باز شد دو جهان پرزیار بود
نام و نشان غیر ندیدم درین دیار
خورشید روی دوست ز ذرات چون بتافت
هر ذره چو ماه شد از مهر روی یار
چون در میان جان و دلم بوده مقیم
ای سرو ناز از چه زما میکنی کنار
گر شاهد و شراب اسیری طلب کنی
سر ز آستان پیر خرابات برمدار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به غم و درد دوری از محبوب خود اشاره میکند و بیان میکند که بدون وجود او دلش آرام نمیگیرد. او از زبانی لطیف و با احساسات عمیق، از عشق و اشتیاق خود سخن میگوید. همچنین به تاثیر عشق بر جان و دل اشاره میکند و از زیبایی چهره محبوبش و تأثیر آن بر جهان سخن میزند. شاعر از معشوق دعوت میکند که در کنارش باشد و از او میخواهد که به یادش بیفتد. در انتها، او به عیش و لذت از عشق و شراب اشاره میکند و میگوید که باید به سراغ جایی برود که عشق و شراب یافت میشود.
هوش مصنوعی: بدون شادی از بودن تو، دل نمیتواند آرام بگیرد. غم وداع با تو، ای دوست، در شمار دردهاست.
هوش مصنوعی: ای نسیم، فریاد دلهای عاشق را بشنو و از سوی پروردگار معشوق، این زلفهای پر پیچ و تاب را بر هم بزن.
هوش مصنوعی: دل خستهام خوب نمیشود، ای پزشک، اگر در هر لحظه به من توجه نکنی.
هوش مصنوعی: هر شربت و نوشیدنی که از لبهای زیبا و آبدار برای کسی داده شود، جان تازهای به آن مرده میبخشد.
هوش مصنوعی: من همیشه در عشق تو غرق هستم، ای ساقی، پیوسته بادهای به من بده از آن چشمهای پر از راز و خمار تو.
هوش مصنوعی: وقتی چشمم را باز کردم، دو جهان را پر از زیبایی و جلال دیدم و در این دنیا هیچ نام و نشانی جز آن زیباییها ندیدم.
هوش مصنوعی: وقتی که نور خورشید چهره دوست را تابید، هر ذرهای از آن نور چنان درخشان و زیبا شد که مثل ماه درخشان و دوستداشتنی گردید.
هوش مصنوعی: ای سرو ناز، تو که در دل و جان من سکونت داری، چرا از من دور میشوی؟
هوش مصنوعی: اگر به دنبال شاهد و شراب هستی، هرگز سر خود را از در قدیمی و با تجربهی میخانه برندار.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خواجه، این همه که تو بر میدهی شمار
بادام تر و سهیکی و بهمان و باستار
مار است این جهان و جهانجوی مارگیر
از مارگیر مار برآرد همی دمار
نیلوفر کبود نگه کن میان آب
چون تیغ آبداده و یاقوت آبدار
همرنگ آسمان و به کردار آسمان
زردیش بر میانه چو ماه ده و چار
چون راهبی که دو رخ او سال و ماه زرد
[...]
از دیدن و بسودن رخسار و زلف یار
در دست مشک دارم و در دیده لاله زار
بامشک رنگ دارم از آن زلف مشکرنگ
با لاله کار دارم از آن روی لاله کار
ماندست چون دل من در زلف او اسیر
[...]
یکروز مانده باز زماه بزرگوار
آیین مهر گان نتوان کرد خواستار
آواز چنگ وبربط و بوی شراب خوش
با ماه روزه کی بود این هر دو سازگار
ورزانکه یاد از و نکنی تنگدل شود
[...]
باران قطره قطره همی بارم ابروار
هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار
ز آن قطره قطره، قطره باران شده خجل
ز آن خیره خیره، خیره دل من ز هجر یار
یاری که ذره ذره نماید همی نظر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.