من عاشق آن جان و جهانم همه دانند
از جان ببریدن نتوانم همه دانند
جان می نتوان برد از آن غمزه و ابرو
من کشته آن تیروکمانم همه دانند
زلف سیه و چشم بلا جوی تو دیدم
آشفته و بیمار از آنم همه دانند
از دولت عشق رخ آن سرو خرامان
سرحلقه رندان جهانم همه دانند
تا گشت اسیری بغم عشق گرفتار
آزاده ازین کون و مکانم همه دانند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار عشق و وابستگی شدید خود را به محبوب توصیف میکند. او میگوید که همه میدانند که او عاشق است و نمیتواند از جانش نسبت به محبوبش جدا شود. او خود را مجذوب زیباییهای محبوب میداند و اعتراف میکند که در عشق به او اسیر شده و از دنیای مادی و دنیاگریزی خود را آزاد میبیند. در واقع، شاعر به شدت از شوق و درد عشق سخن میگوید و بیان میکند که این احساسات را کسی نمیتواند از او بگیرد.
هوش مصنوعی: من همواره به آن روح و دنیای عشق میورزم و همه میدانند که نمیتوانم از جان خود جدا شوم. همه این موضوع را میدانند.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم جانم را از آن ناز و جاذبههای تو جدا کنم؛ زیرا همه میدانند که من به خاطر تیر و کمان تو جانم را فدای عشق کردهام.
هوش مصنوعی: موهای سیاه و چشمان خطرناک تو را دیدم و از دیدن آن، حالتی آشفته و بیمار گونه پیدا کردهام. همه از حال من باخبرند.
هوش مصنوعی: به خاطر نعمت عشق، جمال آن درخت بلند و زیبا در مرکز جمع رندان دنیا را همه میشناسند.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق، در غم و درد اسیر شدهام و همه میدانند که از این دنیا و جایگاه مادی آزاد شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.