جان ما را میل دل جستن نشد
درد و غم در پیش وی گفتن نشد
وعده کرد امشب که آیم پیش تو
ز انتظارش امشبم خفتن نشد
عقل دوراندیش چندانی که کرد
جوی خون از دیده ها بستن نشد
بر امید آنکه یارم می کشد
در بدر گردیدم و کشتن نشد
خواست دل کز دام هجران بگسلد
عمر آخر گشت و زان جستن نشد
جانم ار دارد فراغ از هر دو کون
لیکن از عشق بتان رستن نشد
ای اسیری شکر کن کز عشق او
هرگزت یک لحظه برگشتن نشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلتنگی و عشق ناکام خود میگوید. او بیان میکند که به دلیل عشقش، هیچگاه نتوانسته است آرامش پیدا کند و در انتظار معشوقش به سر میبرد. برای او صبر و تحمل دشوار شده و هیچ راهی برای فرار از درد عشق نمیبیند. حتی در آرزوی وصال محبوبش، همه تلاشها بینتیجه مانده و از بند هجران رهایی نمییابد. در نهایت، شاعر به این واقعیت میرسد که عشقش او را به اسیری تبدیل کرده است و این احساس هیچگاه برایش قابل تصور نبوده است.
هوش مصنوعی: ما تلاش کردیم که دلخوشیها و آرزوهایمان را پیدا کنیم، اما نتوانستیم از درد و غمهای خود در برابر او سخن بگوییم.
هوش مصنوعی: او قول داده بود که امشب پیش من بیاید، اما به خاطر انتظارش نتوانستم بخوابم.
هوش مصنوعی: عقل فراوانی که به دوراندیشی معروف است، نتوانست اشکهای مربوط به مصائب را پنهان کند.
هوش مصنوعی: به امید اینکه محبوبم مرا در دل night's به آغوش خواهد کشید، به دنبال او رفتم، اما همچنان که انتظار داشتم، خبری از عشق و وصال نبود.
هوش مصنوعی: دل آرزو داشت که از دامن جدایی رهایی یابد، اما عمرش به پایان رسید و نتوانست از آن رهایی پیدا کند.
هوش مصنوعی: اگرچه جانم از هر دو جهان آزاد است، اما باز هم نتوانستم از عشق معشوقان رها شوم.
هوش مصنوعی: ای اسیر عشق، شکرگزار باش که به خاطر عشق او هیچگاه فرصتی برای بازگشت به عقب پیدا نکردی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.