دوستانم باز خواهد گشت یارم الغیاث
من ز دستش چاره جز مردن ندارم الغیاث
دامن وصلش نمی آید بدست و من چنین
در غم هجران او زار و نزارم الغیاث
جان و دل از درد عشقش خون شد و هرگز دمی
حال دل در پیش وی گفتن نیارم الغیاث
جرعه از باده لعل لبش خواهم که من
بی می لعلش مدام اندر خمارم الغیاث
می کشم بار غم عشق و جزاینم نیست کار
در غم عشقش همین است کار و بارم الغیاث
بیوفایی بین که خونم را بشمشیر جفا
دم بدم میریزد آن زیبا نگارم الغیاث
ترک چشمش رخت جان و دل به یغما می برد
از جفا و جور چشمش زار زارم الغیاث
غمزه چشمش بهر دم از کمان ابروان
میزند برجان خدنگ بیشمارم الغیاث
نیست هرگز ای اسیری از کمال غیرتش
در حریم خاص او یک لحظه بارم الغیاث
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غم و اندوهی عمیق از جدایی یار اشاره میکند. او احساس میکند که تنها چارهاش در این درد، مردن است. در حالی که به یاد یار خود است، از عشق و فراق او رنج میبرد و نمیتواند به کسی از حال دلش بگوید. شاعر به شدت از دوری و بیوفایی یار آسیب دیده و هر لحظه از عشقش در حال رنجکشیدن است. او میخواهد جرعهای از لبهای یار بنوشد تا از خمار عشقش رهایی یابد، اما در عوض فقط غم و اندوه را تحمل میکند. در نهایت، شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و کمال یار قرار گرفته ولی در محضر او به عنوان اسیری احساس میکند و نمیتواند در کنار او آرامش پیدا کند.
هوش مصنوعی: دوستانم دوباره خواهند آمد، اما یارم، فریاد کمک! از دستش چارهای جز مردن ندارم. فریاد کمک!
هوش مصنوعی: لباس ارتباط با او برای من مناسب نیست و من در دل نگرانی از دوریاش، به شدت در حال رنج و عذاب هستم. ای یاری، به فریاد من برس!
هوش مصنوعی: از شدت درد عشق او، جان و دل من به خون تبدیل شده است و هرگز نتوانستهام در حضورش، حال دلم را بیان کنم. فریاد کمک میزنم.
هوش مصنوعی: من از جرعهای از شراب لبهای سرخ او تشنهام، زیرا بدون این شراب همواره در حال خمار و بیحال هستم. مرا در این حال کمک کن.
هوش مصنوعی: من بار سنگین غم عشق را به دوش میکشم و جز این هیچ کاری ندارم. در غم عشق او، تنها همین وظیفه و شغل من است. ایستادگی میکنم و از هر کمکی میطلبم.
هوش مصنوعی: ببین بیوفایی را که چگونه به ظلم و ستم، خونم را مانند شمشیری به تدریج میریزد، ای زیبای من، به فریاد من برس.
هوش مصنوعی: نگاه آن دختر جان و دل مرا به طور کامل میگیرد و از من میرباید. از ستم و ظلم چشمانش، بینهایت و با شدت به فریاد و کمک نیاز دارم.
هوش مصنوعی: چشمش با یک لبخند و نازش، به مانند کمان ابروانش، ضربهای به دل من میزند که با هر بار، حس میکنم به شدت آسیب میبینم و به فریادی نیاز دارم.
هوش مصنوعی: هرگز ای اسیر، از کمال غیرت او در حریم خاصی که دارد، نمیتوانی یک لحظه احساس آرامش کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.