گنجور

 
اسیری لاهیجی

روی چو مهت کاینه جان و جهانست

حسنش ز همه ذره چو خورشید عیانست

عالم شده از نور رخت ظاهر و پیدا

در پرده هر ذره جمال تو نهانست

در ظاهر و باطن بیقین از همه رویی

عارف همه او بیند و جاهل بگمانست

در مذهب من نام و نشان جمله ترا بود

غیری که نباشد ز کجا نام و نشانست

خورشید حقیقی است که از کون و مکان تافت

عالم همه روشن شده از پرتو آنست

از عاشق دیوانه خبر جوی ز معشوق

کین زاهد افسرده هم از بیخبرانست

حسن رخ تو دید اسیری ز دو عالم

ای جان ز جهان او بجمالت نگرانست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

الْمِنَّةُ لِلّٰه که این ماهِ خزانست

ماهِ شُدن و آمدنِ راهِ رَزانست

از بسکه درین راهِ رز انگور کشانند

این راهِ رَز ایدون چو رهِ کاهکَشانست

چون قُوسِ قُزَح برگِ رَزان رنگ‌به‌رنگند

[...]

مسعود سعد سلمان

هجران تو ای شهره صنم باد خزانست

کاین روی من از هجر تو چون برگ رزانست

در طبع نشاطم طمع وصل چنانست

در باغ دلم باد فراق تو همانست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

رازی ز ازل در دل عشاق نهانست

زان راز خبر یافت کسی را که عیانست

او را ز پس پردهٔ اغیار دوم نیست

زان مثل ندارد که شهنشاه جهانست

گویند ازین میدان آن را که درآمد

[...]

وطواط

صدر ثقة الدین کنف خلق جهانست

خاک دراو کعبهٔ اشراف زمانست

آراسته از طالع او روی سپهرست

افروخته از طلعت او صحن جهانست

در خدمت او تقویت خرد و بزرگست

[...]

فلکی شروانی

ای دیده در آن شکل و شمایل نظری کن

گر زآنکه تو را آرزوی دیدن جانست

روئیست در آن چشم جهانی متحیر

زلفی که پریشانی احوال جهانست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه