چاره کار من بریدن ازوست
کاینچنین عشق با چو او نه نکوست
چند دلبر جفا کند، من صبر
آخر این دل مگر ز آهن و روست
آنکه رویش بود چو قرص قمر
آنکه مویش چو نافه آهوست
با حریفان سفله یار و شفیق
با رفیقان پاکباز عدوست
شمع جمع جماعتی بد نام
شاهد بزم مردمی بدخوست
سخت با شیشه دلم چون سنگ
سنگ اغیار را بسان سبوست
من دهم جان او دهد دشنام
ایخدا سنگ پاست این یا روست
ای صبا گو بدان پری رخسار
که نه نیکوست این جفا، یا دوست!
چند سوزی مرا در آتش تیز
با همه یار و با منی بستیز
ای بت سرو قد سیمین ساق
ای جهانی بدیدنت مشتاق
گونه در دست زلف پرشکنت
مثل سیب سرخ و دست چلاق
چند از پشت در کنی جلوه
قدمی نه ز لطف توی اطاق
تا شوم با تو یار یکساعت
طاقتم گشته از جدائی طاق
مژده وصل میدهی که بشوق
متحمل شویم بار فراق
رفته باشد ز دست، مار زده
از عراق آورند تا تریاق
دیگران خفته در کنار تو مست
ما در این گوشه میمکیم سماق
نشود جور ما بدینسان جور
میکنم کارت عاقبت با زور



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.