بازگشتی نزد فرمانده تو مقهور ای سبیل
زان سبب از مسند لب میشوی دور ای سبیل
با دلی پر خون فرو ریزم ترا از پشت لب
کرده فرمانده مرا امروز مأمور ای سبیل
من بر این سودا نیم راضی، ولی خود آگهی
نیست سرپیچی ز فرمان غیر مقدور ای سبیل
تیغ بر رویت کشیدم دست من گو بشکند
گرچه دست من در این کار است معذور ای سبیل
سر بسوی آسمانها برده بودی زانکه خود
هم نشان قدرتی هم مظهر زور ای سبیل
چون سر زلف بتان ماهرو بودی سیاه
زان سبب گشتم ز هجران تو رنجور ای سبیل
بار دیگر میگذارم تا بر آری سر ز پوست
تا به بینم چشم بد خواه ترا کور ای سبیل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.