علی اشتری » دیوان اشعار » مقطعات و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۸ - ای سبیل

بازگشتی نزد فرمانده تو مقهور ای سبیل

زان سبب از مسند لب میشوی دور ای سبیل

با دلی پر خون فرو ریزم ترا از پشت لب

کرده فرمانده مرا امروز مأمور ای سبیل

من بر این سودا نیم راضی، ولی خود آگهی

نیست سرپیچی ز فرمان غیر مقدور ای سبیل

تیغ بر رویت کشیدم دست من گو بشکند

گرچه دست من در این کار است معذور ای سبیل

سر بسوی آسمانها برده بودی زانکه خود

هم نشان قدرتی هم مظهر زور ای سبیل

چون سر زلف بتان ماهرو بودی سیاه

زان سبب گشتم ز هجران تو رنجور ای سبیل

بار دیگر میگذارم تا بر آری سر ز پوست

تا به بینم چشم بد خواه ترا کور ای سبیل