گنجور

 
علی اشتری

بعد از این دست من و دامن ماه دگری

من و سودای سر زلف سیاه دگری

چون تو پیمان وفا بشکنم و بنشینم

بامید نگهی، بر سر راه دگری

«چشم خود فرش کنم، زیر کف پای دگر»

خرمن خویش بسوزم، به نگاه دگری

گر گناه است، نظر بر رخ خوبان کردن

بعد از این پشت من و بار گناه دگری

آنقدر آه کشیدم بفراقت شب و روز

که نمانده است مرا طاقت آه دگری

بجز از اشک که گیرد همه شب دامن من

بر من و زاری من نیست گواه دگری

 
 
نسکبان اندروید