باز این دل هرجائی، سودای کسی دارد
فریاد، که این مسکین، هر دم هوسی دارد
هرچند ز مشتاقی، غلطیده بخون خود
آهی بکشد گاهی، گویا نفسی دارد
بر حلقه عشاقت، ایگل! ز چه مینازی؟
کاین دل بچنین خواری، مشتاق بسی دارد
همراه من و دل زان، افتند پریرویان
کاین قافله بس پرشور، بانگ جرسی دارد
این شکوه مرا باشد، از نرگس مخمورش
کاین باده فروش ما، با خود عسسی دارد
بیهوده چرا؟ نالیم، از طعنه کنج طبعان
دریای (پر از گوهر) ناچار خسی دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.