بیابانی آمدش ناگاه پیش
ز تابیدن مهر پهناش بیش
چه دشتی که گر وی بود چرخ ماه
درو ماه هر شب شدی گم ز راه
همه دشت سنگ و همه سنگ غار
همه خار ریگ و همه ریگ مار
هواش آتش و اخگر تفته بوم
گیاهش همه زهر و بادش سموم
نه مرغ اندرو دیده یک قطره آب
نه غول اندرو بوده فرزند یاب
رهی سخت چون چینود تن گداز
تهی چون کف زُفت روز نیاز
درشتیش چون داغ در دل نهان
درازیش چون روزگار جهان
ز رنجش به جز مرگ فریاد نه
درو هیچ جنبنده جز باد نه
به پهنای گیتی نشیب و فراز
تو گفتی که فرشیست گسترده باز
ز شوره درو پود و از ریگ تار
ز دوزخش رنگ و ز دیوان نگار
درین راه ده روزه چون تاختند
بیابان پهن از پس انداختند
به ره چشمهٔ آب دیدند چند
میانشان برآورده میلی بلند
بر آن میل چوبی زنی ساخته
دو دست از فراز سرافراخته
هر آنچ از هوا مرغ از گونه گون
بر آن بر نشستی فتادی نگون
فرو ریختی هر دو پرّش بجای
از آن پس نرفتی همی جز به پای
همه دشت از آن مرغ بد گردگرد
فکندند بسیار و کشتند و خورد
زمانی به هم چشم کردند گرم
از آن پس گرفتند ره نرم نرم
به کوهی رسیدند سر بر سپهر
بر آن کُه دژی برتر از اوج مهر
چو ماری رهش یکسر از پیچ و خم
گرفته به دُم کوه و کیوان به دَم
تو گفی تنی بُد مگر چرخ ماه
مر او را سر آن کوه و آن دژ کلاه
بیابان ز صد میل ره یکسره
گذر زیر آن دژ بُد اندر دره
در آن دژ یکی زنگی پرستیز
که غول از نهیبش گرفتی گریز
به چهره سیاه و به بالا دراز
به دیدار دیو و به دندان گراز
تو گفتی تن و چهر آن دیو زشت
خدای از دم و دود دوزخ سرشت
سیاهی که چون جنگ برگاشتی
به کف سنگ و پیل استخوان داشتی
ز که دیدبانش سرافراخته
ز صد میل ره دیده برساخته
اگر مردم اندک بدی گر بسی
ابی باژ نگذشتی از وی کسی
پس کوه شهری پرانبوه بود
بسی ده به پیرامن کوه بود
همه کس بد از بیم فرمانبرش
خورش ها همی تاختندی برش
به نوبت ز هر دژ کنیزی چو ماه
ببردی و کردی مر او را تباه
چو گرشاسب نزدیکی دژ رسید
ز که دیدبانش جرس برکشید
سبک جست زنگی ز آوای زنگ
شده مست و طاسی پر از می به چنگ
همان سنگ و پیل استخوان در ربود
دوید از پس پهلوان همچو دود
چنان نعره ای زد که کُه شد نوان
نگه کرد ناگه ز پس پهلوان
دمان زنگییی دید چون کوه قار
که ابلیس ازو خواستی زینهار
سیه کردی از چهره گیتی فروز
شب آوردی از سایه مهمان روز
به بالا چو بر رفته بر ابر ساج
به دندان چو دو شانه بر هم ز عاج
دو چشمش چو دو گنبد قیرفام
نشانده ز پیروزه مینا دو جام
سر بینی اش چون دو رزون به هم
گشاده ز دوزخ درو دود و دم
به سر برش موی گره بر گره
چو بر قیر زنگار خورده زره
ز دیوست گفتیش رفتار و پی
درازا و رنگ از شب ماه دی
سوی پهلوان چون که غضبان ز چنگ
رها کرد آن سی منی خاره سنگ
سر از سنگ او پهلوان درکشید
ازو رفت و شد در زمین ناپدید
دگر ره برآمد پر از چین رخان
زدش بر سر آن شاخ شاخ استخوان
بخستش دو کتف و سپر کرد خرد
به گرز اندر آمد سپهدار گرد
چنان زدش بر سر به زور دو دست
که با مغز و خون چشمش از سر بجست
به خنجر سرش را ز تن برگرفت
سوی دیدبانش ره اندر گرفت
پیاده بر آن کُه چو نخجیرگیر
همی شد ز پس تا فکندش به تیر
بشد تا بد آن شهر از آن سوی کوه
به پرسش گرفتند گردش گروه
که با تو درین ره که بد یارمند
که رستی ز دست سیه بی گزند
چنین گفت کان کاو مرا زشت خواه
چنان باد غلتان به خون کان سیاه
سر زنگی از پیش ایشان فکند
برآمد ز هرکس خروشی بلند
دویدند هر کس همی دید پست
گرفت آفرین بر چنان زور و دست
به تاراج دژ تیز بشتافتند
بسی گوهر و سیم و زر یافتند
به خروارها عنبر و زعفران
هم از فرش و از دیبهٔ بی کران
غریوان یکی ماهرخ دختری
کزآن شهر بودش پدر مهتری
ببردند نزد پدر هم به جای
فکندند دژ پست در زیر پای
بسی هدیهٔ گونه گون ساختند
به پوزش بر پهلوان تاختند
بلابه شدند آن همه شهریار
که بر ما تو باش از جهان شهریار
نپذرفت و یک هفته آنجا ببود
سر هفته زان شهر برکرد زود
یکی پیک با باد همراه کرد
پدر را ازین مژده آگاه کرد
ببد شاد اثرط سپه برنشاند
بدان مژده ده زر و گوهر فشاند
یکی هودج از ماه زرین سرش
زده کله زربفت از برش
بیاراست بر کوههٔ زنده پیل
زد آذین ز دیبا و گنبد دو میل
جهان شد بهاری چو باغ ارم
زبرگرد مشک ابر و باران درم
همه پشت پیلان درفشان درفش
ز دیبا جهان سرخ و زرد و بنفش
سواران همه راه بر پشت زین
ستاننده رطل این از آن آن از این
ز بس برهم آمیخته مشک و می
بر اسبان شده غالیه گرد و خوی
بر آیین آن روزگار از نخست
ز سر باز بستند عقدی درست
به هر برزن آواز خنیاگران
به هر گوشه ای دست بند سران
هم از ره عروس نو و شاه نو
در ایوان نشستند بر گاه نو
گشاد اثرط از بهر جفت پسر
یکی گنج یاقوت و دُر سر به سر
براو کرد چندان گهرها نثار
که گنج پدر بر دلش گشت خوار
برآن مهرکش بود صد برفزود
نهان زی پدر نامه ای کرد زود
ز کار سپهدار و آن فر و جاه
همه گفت از کار زنگی و راه
دژم گشت قیصر ز کردار خویش
روان کرد گنجی از اندازه بیش
هزار اشتر آراسته بار کرد
ده از بارگی بار دینار کرد
هزار دگر راست کردند بار
ز فرش و خز و دیبهٔ شاهوار
ز زر افسر و یاره و طوق و تاج
به گوهر نگاریده تختی ز عاج
دو صد اشتر آرایش بارگاه
ازو صد سپید و دگر صد سیاه
فرستاد پاک اثرط راد را
همان دخت و فرخنده داماد را
دگر هرکرا بد سزا هدیه داد
به نامه بسی پوزش آورد یاد
زبس خواهشش پهلوان نرم شد
از آزار دل سوی آزرم شد
به خلعت فرستاده را شاد کرد
به پاسخ بسی نیکوی یاد کرد
دگر گفت گامی ره از کام تو
نگردم نجویم جز آرام تو
ولیکن بدان مرد بازارگان
ز نیکی بکن هر چه داری توان
بدان کاو دل و جان و رای منست
بدو هرچه کردی به جای منست
بود آینه دوست را مرد دوست
نماید بدو هرچه زشت و نکوست
فرستاد ازینگونه پیغام باز
از آن پس همی بود با کام و ناز
از آن پس شد آن مرد بازارگان
شه روم را تاج آزادگان
ز گرد گزین وز شه روم نیز
همی یافت هرگونه بسیار چیز
به گیتی به جز دست نیکی مبر
که آید یکی روز نیکی به بر
بسی جای ها گفته اند این سخن
که کن نیکویی و به جیحون فکن
پشیمان نگردد کس از کار نیک
نکوتر ز نیکی چه چیزست و یک
به میدان دانش بر اسپ هنر
نشین و ببند از ستایش کمر
وفا ترگ کن درع رادی بپوش
کمان از خرد ساز و خنجر ز هوش
براینسان سواری کن از خویشتن
پس اسپت به هر سو که خواهی فکن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن درباره داستان یک سفر دشوار و پرخطر در بیابان است. قهرمان داستان به سختی و با مشقت از یک بیابان خشک و سوزان عبور میکند که هیچ چیز در آن به جز سختی و درد وجود ندارد. در این بیابان، هیچ آب و جانی نیست و به نظر میرسد که هیچ موجود زندهای نمیتواند در آن زندگی کند.
پس از عبور از این بیابان، قهرمان به یک دژ بزرگ میرسد که در آنجا با یک دیو سیاه و ترسناک مواجه میشود. نبردی سخت و دشوار بین آنها روی میدهد. قهرمان با تدبیر و شجاعت، بر دیو غلبه میکند و سر او را از تنش جدا میکند.
پس از این پیروزی، قهرمان به یک شهر میرسد و مردم آنجا او را با شادی و تشکر استقبال میکنند. آنها به قهرمان هدایا و پاداشهایی میدهند و او از کار خود به خاطر نیکی و قهرمانیاش قدردانی میکند. داستان به اهمیت نیکی و دوستی و اثرات مثبت آن، در زندگی مردم و قهرمان اشاره دارد و در نهایت به این نتیجه میرسد که کار نیک و عمل به انصاف همیشه مورد تقدیر و جمعآوری ثواب است.
هوش مصنوعی: ناگهان بیابانی به او نزدیک شد، به دلیل تابش شدید خورشید، آن بیابان وسیعتر به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: در یک دشت وسیع، اگر ماه در آسمان وجود داشته باشد، هر شب به وسیله آن، به راحتی میتوان گمراه شد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف یک محیط سخت و خشن میپردازد. همه جا پر از سنگ و سختی است، و به نوعی همه چیز در این دشت ناخوشایند و دشوار به نظر میرسد. همچنین، وجود خاری در بین ریگها و مارهایی در این محیط خطرناک، حس ناامنی و دشواری زندگی را به تصویر میکشد. به طور کلی، فضا و محیطی خشن و تهدیدآمیز توصیف میشود.
هوش مصنوعی: آب و هوای او مانند آتش و خاکستر داغ است و گیاهان آن منطقه سمی و مملو از زهر هستند، همچنین بادهای آنجا نیز سمی و مضرند.
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره میشود که در آنجا نه نشانهای از آب دیده میشود و نه موجودی بزرگ و ترسناک به چشم میخورد که فرزند داشته باشد. به عبارت دیگر، آن فضا یا مکان خالی و بیمعناست؛ نه زندگی و آب و نه قدرت و عظمت.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به دو جنبه از زندگی اشاره میکند. در بخش اول، به سختیهای زندگی و درد و رنجی که انسانها در مواجهه با مشکلات تحمل میکنند، اشاره دارد. در بخش دوم، به حالتی اشاره میشود که در زمان نیاز و درخواست، احساس تنهایی و فقدان میتواند بوجود آید، درست مانند این که چیزی در اختیار نباشد تا به ما کمک کند. کل این تصویر میتواند نمادی از چالشها و فقر روحی در زمانهای دشوار باشد.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که ویژگیهای خاص یک چیز، مانند شدت و عمق آن، میتواند در دل پنهان باشد و همچنین طول و مدت آن میتواند به اندازه عمر جهان ادامه داشته باشد. از این رو، اشاره به وجود درد و تلخی در زندگی و طولانی بودن آن دارد.
هوش مصنوعی: از آزار و زخمزبان جز مرگ فریاد نمیزنم و در هیچ موجود زندهای غیر از باد صدایی نمیشنوم.
هوش مصنوعی: در پهنهٔ وسیع جهان، بالا و پایینها وجود دارد. تو به من گفتی که این همه، مانند فرش بزرگی است که بهطور گسترده پهن شده است.
هوش مصنوعی: از خاک شورهزار و ریگهای تاریک، رنگ و نقشهایی از جهنم و دیوان در آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: در این مسیر که ده روزه طول میکشد، وقتی به جلو حرکت کردند، بیابان گستردهای را پشت سر گذاشتند.
هوش مصنوعی: در مسیر چشمه آب، افرادی را دیدند که آرزویی بزرگ در دل دارند.
هوش مصنوعی: زیر نظر کسی، تکه چوبی را با دقت و مهارت ساختهاند و دستها را از بالای آن در حالت افراشته قرار دادهاند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در جو و فضا به صورت مختلف وجود دارد، زمانی که بر تو نشسته و تو را تحت تأثیر قرار دهد، به زودی به سمت زوال و نابودی میرود.
هوش مصنوعی: تو وقتی بالهای خود را به زمین انداختی، دیگر هیچگاه جز با پای خود حرکت نکردی.
هوش مصنوعی: تمام دشت به خاطر آن پرنده بد به هم ریخته شد؛ بسیاری از آنها را پراکنده کردند، کشتند و خوردند.
هوش مصنوعی: روزی دو نفر به هم نگاه کردند و از آن زمان به آرامی و به تدریج به سمت یکدیگر نزدیک شدند.
هوش مصنوعی: به یک کوه بلند رسیدند که سرش به آسمان میرسید و بر روی آن کوه، دژی وجود داشت که از بالاترین نقطه خورشید هم بلندی بیشتری داشت.
هوش مصنوعی: مثل یک مار، مسیرش به کلی پر از پیچ و خم است، زیرا دم کوه را گرفته و کیوان را به دُم خود وصل کرده است.
هوش مصنوعی: تو گفتی اگر که تن من وجود داشته باشد، چرخ ماه بر سر کوه و دژ آن را میپوشاند.
هوش مصنوعی: در بیابان، به مسافتی بسیار دور، راهی ساده و مستقیم وجود داشت که از زیر دژی گذر میکرد و در درهای واقع شده بود.
هوش مصنوعی: در آن قلعه، فردی سیاهپوست وجود دارد که به خاطر صدای بلندش، غولها از او فرار میکنند.
هوش مصنوعی: به چهرهای تیره و قدی بلند، به ملاقات موجودی ترسناک و با دندانهایی درشت.
هوش مصنوعی: تو گفتی که آن دیو زشت با بدن و چهرهاش، خدایان از آتش و دود دوزخ ساخته شدهاند.
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که این سیاهی، مانند جنگی که به راه انداختی، از قدرت و قوی بودن توست، و در زیر پاهایت، مانند استخوانهایی است که به خاطر زحمت و تلاش خود جمع کردهای.
هوش مصنوعی: نظارت این شخص بهگونهای است که با بلندهمتی، با دقت و حکمت به مسیر زندگی نگاه میکند و از دور با توجه به تجربهاش راه را میبیند.
هوش مصنوعی: اگر مردم به خاطر کارهای بد، اندک باشند، هیچ کس از او نخواهد گذشت.
هوش مصنوعی: پس کوه، شهری بزرگ و پرجمعیت بود و در اطراف این کوه، بسیاری دهکده وجود داشت.
هوش مصنوعی: همه افراد به دلیل ترس از کسی که بر آنها حکمرانی میکند، به او بدی میکنند و حتی در میانه این اوضاع، خورشهای خود را نیز به سرعت به او تقدیم میکنند.
هوش مصنوعی: به ترتیب از هر قلعه، کنیزکی همچون ماه را برداشتی و او را به هلاکت رساندی.
هوش مصنوعی: وقتی گرشاسب به دژ نزدیک شد، دیدهبانش زود زنگ خطر را به صدا درآورد.
هوش مصنوعی: صدای زنگی به گوش میرسد که باعث شور و شوق و نشاط شده است؛ به گونهای که انسان مست و شاداب با لیوانی از شراب در دست، خود را به رقص درمیآورد.
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویر کشیده شده که یک سنگ بزرگ و فیل استخوانی به سرعت از پشت یک پهلوان فرار میکنند، به طوری که مانند دود به سرعت ناپدید میشوند. این توصیف به مفهوم قدرت و چابکی آنها اشاره دارد که میتوانند به سادگی از یک موقعیت خارج شوند.
هوش مصنوعی: او چنان فریادی زد که کوه به لرزه درآمد و ناگهان نگاهی کرد از پشت سر پهلوان.
هوش مصنوعی: سایهای تاریک مانند کوهی بزرگ را مشاهده کردم که ابلیس از آن درخواست کرد تا از آن دوری کنی.
هوش مصنوعی: تو با چهرهات جهان را تاریک کردی و باعث شدی که شب با سایهاش بر مهمان روز بیفزاید.
هوش مصنوعی: وقتی به آسمان میرویم و بر روی ابرها ایستادهایم، دندانهایمان مانند دو شانهای که از عاج ساخته شدهاند، بر روی هم قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: دو چشم او مانند دو گنبد با رنگی زیباست و در زیر آن دو جام ساخته شده از مینا قرار دارد.
هوش مصنوعی: سر او همچون دو دودی که از هم باز شده، از جهنم دود و بخار بیرون میآید.
هوش مصنوعی: موی او مانند زرهای است که بر اثر زنگ زدگی و آسیب دیدگی، گرهگشته و به هم پیچیده است.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به این که رفتار و صفات دیو (شیطان) بر اساس رنگ و شکل ماه در شب دی (دی ماه) تعیین میشود. دیو به معنای نیروی منفی یا بدی است و در اینجا نشاندهنده ویژگیهای ناپسند است که به یک شخص یا موجود نسبت داده شده است. در واقع، شاعر با استفاده از تشبیه به ماه، به توصیف افکار و احساسات تاریک و منفی پرداخته است.
هوش مصنوعی: پهلوان وقتی که از خشم رها شد، مانند سنگی سخت و دشوار از چنگال دشمن آزاد شد.
هوش مصنوعی: پهلوانی از دل سنگ برخاست و از آنجا ناپدید شد و در زمین گم شد.
هوش مصنوعی: راه جدیدی باز شد پر از زیبایی و جذابیت چهرهها، و او بر سر آن شاخهای که مانند استخوانی باریک است، ایستاد.
هوش مصنوعی: ابتدا دو شانه و سپر را آماده کرد، سپس با گرزی به میدان جنگ رفت و به عنوان فرمانده سپاه ظاهر شد.
هوش مصنوعی: او را به شدت و با تمام قدرت به سر زد که مغز و خون از چشمش بیرون پرید.
هوش مصنوعی: او با خنجر، سرش را از بدن جدا کرد و به سمت نگهبانش حرکت کرد.
هوش مصنوعی: یک شکارچی پیاده بر فراز کوه به حرکت ادامه میدهد، به آرامی از پشت به دنبال شکار میافتد تا با تیرش آن را به زمین بیفکند.
هوش مصنوعی: این بیت درباره این است که گروهی از مردم، برای پرسش و تحقیق، به شهری در آن سوی کوهها سفر کردند.
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده که در این راه، دوستان خوبی همچون تو وجود دارند که از آسیبها و خطرات دور میمانند و در امان هستند.
هوش مصنوعی: چنین گفت که اگر کسی مرا زشت بداند، او مانند طوفانی خواهد بود که در خون سیاه میغلتد.
هوش مصنوعی: از سر زنگی که از طرف آنها به زمین افتاد، صدای بلندی از همه جا بلند شد.
هوش مصنوعی: هر کس که در حال دویدنی برچسب پستی را مشاهده میکند، به خاطر آن قدرت و توانایی، به او آفرین میگوید.
هوش مصنوعی: آنها به سرعت به سمت دژ حملهور شدند و موفق به پیدا کردن بسیاری از جواهرات، نقره و طلا شدند.
هوش مصنوعی: به اندازههای زیاد عطر خوش و گیاه زعفران، و همچنین از فرشهای نفیس و پارچههای بافته شده بینهایت.
هوش مصنوعی: در گوشهای از سرزمین، دختری با چهرهای همچون ماه زندگی میکرد که پدرش از شخصیتهای برجسته و بزرگ آنجا بود.
هوش مصنوعی: آنها او را به نزد پدر بردند و در زیر پاهایش دژی کوچک و ضعیف قرار دادند.
هوش مصنوعی: بسیاری از هدایا و اشیای مختلف را آماده کردند و به عذرخواهی به سمت پهلوان رفتند.
هوش مصنوعی: همه پادشاهان و بزرگانی که بر ما حکومت کردند، حالا به نابودی و فراموشی درآمدهاند. تو اما برتر از همه آنها هستی و در دل ما، تو را به عنوان پادشاه واقعی میدانیم.
هوش مصنوعی: او قبول نکرد و یک هفته در آنجا ماند. در پایان هفته، سریعاً از آن شهر خارج شد.
هوش مصنوعی: یک پیک با باد حرکت کرد و پدر را از این خبر خوش مطلع ساخت.
هوش مصنوعی: بدی را از وجود خود دور کن و شادی را در دل بیاور، زیرا در این حالت، نعمتها و ثروتهای زیادی به سوی تو سرازیر خواهد شد.
هوش مصنوعی: بیتی به تصویر کشیده از یک هودج (کجاوه) با سرپوشی طلایی و زیبایی خاص. این هودج با زرق و برق و ظرافتی خاص، جذابیت و شکوهی دارد که توجه را به خود جلب میکند.
هوش مصنوعی: بر فراز کوه، فیل زندهای را آراسته کردند و با دیبا و گنبدی دوپیکر زینت بخشیدند.
هوش مصنوعی: جهان به زیبایی بهاری مانند باغی پرگل و خوشبو شده است، در حالی که ابرها مانند مشک در آسمان پخش شده و باران میبارد.
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که بر روی پوست فیلها نقش بسته، نشاندهندهی زیبایی و شکوهی از پارچههای رنگارنگ و زیباست که از دیبا با رنگهای قرمز، زرد و بنفش ساخته شدهاند.
هوش مصنوعی: سواران همگی بر روی زین نشستهاند و هر کدام بار سنگینی را بر دوش دارند؛ برخی از آنها بار خود را از این سمت میبرند و برخی دیگر از آن سمت.
هوش مصنوعی: به دلیل ترکیب زیاد عطر خوش مشک و شراب، بخار غلیظی به وجود آمده که بر روی اسبها نشسته و آنها را زیباتر کرده است.
هوش مصنوعی: در آن زمانهای گذشته، آنها از ابتدا پیمانی محکم و مستحکم برقرار کردند.
هوش مصنوعی: در هر کوچه صدای خوانندگان به گوش میرسد و در هر گوشهای نشانه انگشتری از بزرگان دیده میشود.
هوش مصنوعی: هم عروس جدید و هم پادشاه جدید در ایوان نشستهاند و بر روی تخت جدیدی قرار دارند.
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان شده که اثر طلا و جواهرات به خاطر پسر و نسل آینده گسترش یافته است. در واقع، این جمله به اهمیت و ارزش فراوان دو چیز اشاره دارد: خیری که به نسل آینده میرسد و نیز گنجینهای از اشیای گرانبها که شامل یاقوت و گوهرهایی باارزش است.
هوش مصنوعی: او آنقدر جواهرات بر او افشاند که ثروت پدرش برایش بیارزش شد.
هوش مصنوعی: او که عاشق بود، به خاطر عشقش صد بار بیشتر از قبل شاد شد. به پدرش نامهای نوشت و به سرعت آن را پنهان کرد.
هوش مصنوعی: از کارهای فرمانده و مقام و شکوه او، همه چیز به کار زنگی و مسیر او اشاره دارد.
هوش مصنوعی: قیصر از اعمال خود غمگین و ناراحت شد و به همین دلیل ثروتی بینهایت را ارسال کرد.
هوش مصنوعی: هزار شتر که به خوبی بارگذاری شده بودند، ده شتر را به دارایی دینار تبدیل کردند.
هوش مصنوعی: چندین نفر دیگر بارهایی را آماده کردند از فرش و خز و پارچههای گرانبها و سلطنتی.
هوش مصنوعی: از طلا و جواهرات، تاج و گردنبند درست شده است و بر تختی از عاج، گوهرهایی نقش بسته است.
هوش مصنوعی: دو صد شتر برای تزئین دربار، صد شتر سفید و صد شتر سیاه.
هوش مصنوعی: او دختر خوشبخت و زیبای داماد را با اثر پاکش فرستاد.
هوش مصنوعی: هر کسی را که نیکو سزای اعمالش را داد، با نامهای پر از عذرخواهی یادآوری کرد.
هوش مصنوعی: به قدری عطش عشق او زیاد بود که دلش از سختی و درد به حالت شرم و محبت نرم شد.
هوش مصنوعی: فرستاده را با لباس زیبا خوشحال کرد و در پاسخ به او یادهای نیکویی را یادآوری کرد.
هوش مصنوعی: سپس او گفت: قدمی جز برای رسیدن به خواستهات برنمیدارم و به دنبال چیزی جز آرامش تو نخواهم بود.
هوش مصنوعی: اما به یاد داشته باش که مرد تجارت باید هر کاری که در توان دارد را در راه نیکی انجام دهد.
هوش مصنوعی: بدان که او دل و جان و اندیشهی من است؛ هر آنچه که با من انجام داده، مثالی است از کارهایی که او کرده است.
هوش مصنوعی: دوست آینهای برای دوستش است و هر چیزی را که خوب یا بد باشد، به او نشان میدهد.
هوش مصنوعی: پیامهایی از این قبیل فرستاد و از آن زمان به بعد همیشه با خوشحالی و ناز زندگی کرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، آن تاجر به مردی بزرگ تبدیل شد و به عنوان مردی آزاد و سربلند در روم شناخته شد.
هوش مصنوعی: از گرد و خاکی که بر میخیزد و از دنیای پادشاهان، من همواره چیزهای گوناگون و زیادی را پیدا میکنم.
هوش مصنوعی: در زندگی، تنها کار خوب و نیک را انجام بده، زیرا روزی خواهد آمد که همان نیکی به کمک تو خواهد آمد.
هوش مصنوعی: خیلی جاها گفتهاند که نیکی کن و کار خوبت را بی result نشان بده.
هوش مصنوعی: هیچکس از انجام کار خوب و نیک پشیمان نمیشود، زیرا هیچ چیز بهتر از کار نیک وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به عرصه دانش برو و با سلاح هنر خود را آماده کن و برای ستایش، خود را محکم و مقاوم نگهدار.
هوش مصنوعی: وفا را کنار بگذار و زره خود را بپوش. از خرد خود کمان بساز و از هوش خود خنجر بساز.
هوش مصنوعی: بر دیگران سوار شو و از خودت فرار کن، سپس اسبت را به هر طرف که میخواهی بران.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.