کُهی دید دیگر ز سنگ سیاه
برون کرده زین سو بر آن سوی راه
کرا کس ندانستی از بوم هند
که او پاکزادست و گر هست سند
برفتی به سوراخ آن که فراز
گرفتی دو دست از پَسِ پشت باز
گذشتی ازو گر بُدی پاکزاد
بماندی میانش ار بُدی بد نژاد
به کوهی دگر بود کانی فراخ
فرازش کمر بست و بن دیو لاخ
ز بالا دو چیز از دل سنگ سخت
برون تاخته چون ترنج از درخت
یکی زو بنفش و دگر همچو زر
بنفشیش پا زهر و زهر آن دگر
نُبد ره بدو لیکن از ناگزیر
ز بالا فکندیش هر کس به تیر
همی داشتندی مر آنرا نگاه
نبردی کس آن جز سوی گنج شاه
کُهی دید دیگر به مه بر سرش
یکی کان آهن شگفت از برش
که بی آتش آهنش بُد لعلگون
چنان بود کز آتش آری برون
به شب همچو اخگر نمودی ز تاب
گرفتی به روز آتش از آفتاب
چو الماس پولاد بگذاشتی
وز آب اندرون سنگ برداشتی
شدی دور ازو سنگ آهن ربای
وز آتش ببودی سیه هم بجای
از آن تیغ مهراج بودی و بس
ندادی از آن تیغ هرگز به کس
یکی تیغ ازو تا ببردی به گنج
به کف نامدی جز به بسیار رنج
کرا ریختندی بدان تیغ خون
نرفتی ز تن خون مگر زاندرون
دگر دید از اینگونه چندان شگفت
که نتوان شمارش به سالی گرفت
همه کام مهراج از بد ز پیش
که بیند همه پادشاهی خویش
جهان پهلوان را ز هر سو که خواست
همی گشت زینگونه سه سال راست
به آزادیش نزد ضحاک شاه
نبشتی همی نامه هر چند گاه
به هر نامه صد لابه آراستی
ببودنش پوزش همی خواستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: متن اشاره به داستانی افسانهای دارد که در آن قهرمانان و شخصیتهای خاصی حضور دارند. در بخشی از این داستان، فردی به نام "پاکزاد" از سرزمینی به نام هند به سفری میرود. او در این سفر به مکانهای مختلفی میرسد و تجارب شگفتانگیزی را از سر میگذراند.
شخصیت اصلی که به "مهراج" معروف است، با چالشهای مختلفی روبهرو میشود. او به دنبال گنج و قدرت است و در این مسیر با موجوداتی همچون دیوها و مواد جادویی رو به رو میشود. مهراج دارای تیغی شگفتانگیز است که خاصیتهای عجیبی دارد و او را از خطرها حفظ میکند.
داستان در نهایت به روابط میان پادشاهان و نامهنگاریها مربوط میشود و به تلاشهای مهراج برای جلب توجه و پوزش از شاه ضحاک اشاره دارد. این روایت نمایانگر جستجوی انسان برای قدرت و افتخار، و همچنین چالشهای در مسیر رسیدن به آن است.
هوش مصنوعی: وقتی پای کوه سیاه را دید، متوجه شد که از آن طرف جاده، چیز دیگری از سنگ به بیرون آمده است.
هوش مصنوعی: اگر کسی را از خاک هند نشناسی، بدان که او از نسل پاک و معصوم است، حتی اگر نام و نشانی از او در دست نباشد.
هوش مصنوعی: تو به جایی رفتی که دیگر نمیتوانی به عقب برگردی، و حالا دستهای خود را از پشت برداشتی.
هوش مصنوعی: اگر تو فرزند پاکی بودی و از آن گذشته میگذشتی، در میان آن میماندی؛ اما اگر فرزند ناپاکی بودی، دیگر جایی در آن نداشتی.
هوش مصنوعی: در کوهی دیگر چشمهای فراخ وجود داشت که بر آن کمر بسته و دروازهای به سرزمین دیوان باز بود.
هوش مصنوعی: دو چیز از دل سنگ و سختی بیرون آمدهاند، مثل میوهای که از درخت میافتد.
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف دو چیز میپردازیم: یکی از آنها رنگ بنفش دارد و درخشندگی خاصی مثل طلا دارد، در حالی که دیگری زهرآگین و خطرناک است. این توصیف نشاندهنده تضاد میان زیبایی و خطر است.
هوش مصنوعی: اگرچه نمیتوان کار بدی را به او نسبت داد، اما از روی اجبار تیر را از بلندی به سوی او پرتاب کرد.
هوش مصنوعی: آنها او را زیر نظر داشتند و هیچکس جز خود شاه به گنجهای او دسترسی نداشت.
هوش مصنوعی: یک کوه را دیدم که بر قلهاش چیزی شبیه به یک کان آهنی حیرتانگیز قرار دارد.
هوش مصنوعی: بدون آتش، آهن سرخ و درخشان نمیشود و مانند لعل (گوهر سرخ) نمیگردد؛ تنها با آتش میتوان به این شکل درآید.
هوش مصنوعی: در شب مانند ذغال داغ بودی و در روز از تابش آفتاب، آتش تولید کردی.
هوش مصنوعی: وقتی که الماس را از پولاد جدا کردی و سنگ را از درون آب برداشت کردی.
هوش مصنوعی: دور شدی از او و سنگینتر از آهن شدی و آتش سیاه جایگزین شد.
هوش مصنوعی: تو تنها یک تیغ از مهرت را به کسی ندادی و همواره در اختیار خودت نگه داشتی.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به گنجی بزرگ، باید با زحمت فراوان و تلاش زیاد، از موانع و مشکلات عبور کرد. اگر بخواهی به آسانی به هدف برسی، تنها با یک ضربه، نمیتوانی به آنچه میخواهی دست یابی.
هوش مصنوعی: هر کس که با آن تیغ به زمین بیفتد، خونش از بدن نمیریزد مگر اینکه از درونش رنجی وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: دیگر از این نوع وقایع و تغییرات به قدری زیاد و حیرتآور دیدهام که نمیتوان آنها را به آسانی در سالها به شمار آورد.
هوش مصنوعی: هر کسی که بدیهای گذشته را در نظر بگیرد، نمیتواند از حقیقت قدرت و سلطنت خود لذت ببرد.
هوش مصنوعی: پهلوان در طول سه سال، از هر طرف که میخواست، به جستجوی خود میپرداخت و به گونهای بیوقفه توقف نکرد.
هوش مصنوعی: به خاطر آزادیاش، هر از گاهی نامهای به ضحاک، پادشاه، مینوشتم.
هوش مصنوعی: در هر نامهای به زیبایی از خواستهها و عذرخواهیها صحبت میکنی و سعی میکنی که درخواستهایت را به بهترین شکل بیان کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.