زدش بر گلو کام و مغزش بدوخت
ز پیکان به زخم آتش اندرفروخت
چو بفراخت سر دیگری زد به خشم
ز خون چشمه بگشادش از هر دو چشم
دمید اژدها همچو ابر از نهیب
چو سیل اندر آمد ز بالا به شیب
به سینه بدرید هامون ز هم
سپر درربود از دلاور به دم
زدش پهلوان نیزهای بر ز فر
سنانش از قفا رفت یک رش به دَر
دُم اژدها شد گسسته به درد
برافشاند با موج خون زهر زرد
به کام اندرش نیزه آهنین
به دندان چو سوهان بیازد به کین
به گرز گران یاخت مرد دلیر
درآمد خروشنده چون تند شیر
بدانسان همی زدش با زور و هنگ
که از کُه به زخمش همی ریخت سنگ
سر و مغزش آمیخت با خاک و خون
شد آن جانور کوه جنگی نگون
همه جوشنش زان دم و زهر تیز
بجوشید و برجای شد ریزریز
زمانی بیفتاد بی هوش و رای
چو آمد به هُش راست برشد به جای
بغلتید پیش گرو گر به خاک
همی گفت کای دادفرمای پاک
ز تُست این توان من، از زور نیست
که بی تو مرا زورِ یک مور نیست
همه زور و فرّ و توان و بهی
تو داری و آن را که خواهی دهی
سواران او هم بدان دیده گاه
بَرِ دیده بان دیده مانده به راه
سمندش بدیدند کز تنگ کوه
بیامد دوان وز دویدن ستوه
تن زرّ گون کرده سیمین ز خوی
کشان زین و برگستوان زیر پی
گمانشان چنان بُد که شد گردگیر
سرشکش همه خون شد و رخ زریر
فتادند بر خاک بی هوش و تیو
همی داشتند از غم دل غریو
دژم دیده بان گفت کای بیهشان
چه گریید ازین اسپ و وین زین کشان
سپهبد به دام دم اژدها
اگر ماندی اسپش نگشتی رها
که او اسپ اندر تک زور و رک
ز فرسنگی آهو بگیرد به تک
درین سوک بودند و غم یکسره
که گرشاسب زد نعره ای از دره
همی آمد آشفته چون پیل مست
به بازو کمان، گرز و خنجر به دست
بدان مژده از دیده بان خاست غو
دویدند پیش سپهدار نو
همی گفت هر کس که یزدان سپاس
که رَستی تو از رنج و ما از هراس
بی آزار باز آمدی تن دُرست
از آن اژدها کین نبایست جُست
چو نتوان ز دشمن بر آورد پوست
ازو سر به سر چون رهی هم نکوست
یل نیو گفت آنکه بدخواه ماست
چنان باد بیچاره کان اژدهاست
برفتند و دیدند، هرکس که دید
برآن دست و تیغ آفرین گسترید
از آن مرز برخاست هرسو خروش
ز نظاره کوه و درآمد به جوش
برآن اژدها و یَل نامدار
فزون گرد شد مردم از صدهزار
سپهبد هم آنجا چو آمد فرود
شد از رزم زی شادی و بزم و رود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش از شعر، نبردی هیجانانگیز بین یک قهرمان و یک اژدهای ترسناک به تصویر کشیده شده است. قهرمان با تمام قدرت و شجاعت به اژدها حمله میکند و به او ضربات سختی وارد میآورد. در طول نبرد، اژدها تلافی کرده و از شدت درد و زخمهای وارده به شدت خشمگین میشود. با این حال، قهرمان به مبارزه ادامه میدهد و در نهایت، برنده میشود. او پس از پیروزی، از زحمت و خطراتی که متحمل شده، شکرگزاری میکند و از اینکه جان سالم به در برده، خوشحال است. مردم نیز از پیروزی قهرمان شادمان میشوند و به جشن و شادی میپردازند.
هوش مصنوعی: او با تیری به گلو آسیب زد و مغز او را نیز به راحتی از هم پاشید، سپس آتش زخم او را بیشتر سوزاند.
هوش مصنوعی: وقتی او سر دیگری را داغ کرد، از شدت خشم چشمانش از اشک پر شد و خون از آن چشمهوار جاری شد.
هوش مصنوعی: اژدها از شدت خشم مانند ابر به شدت ظاهر شد و بهطور ناگهانی مانند سیلی از بالا به سمت پایین سرازیر گشت.
هوش مصنوعی: هامون با قهر و خشونت، همچون تیری که سپر دلاوری را میشکافد، به سینهی من نفوذ کرد.
هوش مصنوعی: پهلوانی به نام نیزهزن از پشت به او حملهور شد و یک ضربه به او زد.
هوش مصنوعی: دم اژدها که به شدت پر درد و ناراحتی است، به شدت خون و زهر زرد را منتشر میکند.
هوش مصنوعی: در دل او خشم و کینهای است که همچون نیزهای از آهن در دندانش میجوشد و او را به جنگ و نبرد میکشاند.
هوش مصنوعی: مرد دلیر با گرزی سنگین به میدان آمد و همانند شیر همیشه تند و نیرومند، سر و صدای بلندی به راه انداخت.
هوش مصنوعی: او با تمام قدرت به آن شخص ضربه میزد و در حالی که سنگها از بالای کوه به سمتش میریخت، به او آسیب میزد.
هوش مصنوعی: آن موجود جنگجو که در کوه زندگی میکرد، سر و مغزش با خاک و خون مخلوط شد و به سرنوشت شوم دچار شد.
هوش مصنوعی: در آن لحظه تمام زهر به شدت جوشید و به صورت ذرات ریز در آمد و در همان جا ماند.
هوش مصنوعی: زمانی فردی در وضعیت بیهوشی و سردرگمی قرار گرفت، اما وقتی که به حالت هوشیاری بازگشت، به درستی و با شجاعت خود را در موقعیت مناسب یافت.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به وضعیتی است که فردی در برابر یک گروه یا مجلس قرار میگیرد و با نارضایتی و ناامیدی از شرایط خود، به درگاه خداوند و حاکم منصف پناه میبرد و درخواست عدالت میکند. او به شکلی نمادین به زمین میافتد و از مقام و قدرتی که در آنجا حضور دارد، میخواهد که به او رسیدگی کند و عدالت را برقرار سازد.
هوش مصنوعی: قدرت و توانم از تو نشأت میگیرد؛ بدون تو، حتی مانند یک مور هم قادر به حرکت نیستم.
هوش مصنوعی: تو تمام قدرت و شایستگی را در خود نهفتهای و تنها کافی است که بخواهی آن را به دیگران ببخشی.
هوش مصنوعی: سواران او نیز با چشم خود به نقطهای خیره شدهاند که دیدهبان انتظارش را میکشد.
هوش مصنوعی: اسبش را دیدند که از دل کوه، به سرعت در حال آمدن است و از خستگی دویدن به تنگ آمده است.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف فردی میپردازد که دارای ظاهری زیبا و جذاب است. او لباسهای زربفت و نقرهای بر تن دارد و در زیر زین و برگش به زندگیاش ادامه میدهد. به طور کلی، تصویر شخصی با شکوه و مرفه را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: آنها به قدری مطمئن بودند که گمان کردند گرد و خاک سرشک شب به طرز عجیبی خونین شد و چهره زریر تغییر کرد.
هوش مصنوعی: آنها به زمین افتاده و بیهوش شدند و از غم دل، ناله و فریاد میکردند.
هوش مصنوعی: نگهبان با چهرهای غمگین به بیخودان گفت: چرا از این اسب و این زین ناراحت هستید؟
هوش مصنوعی: اگر فرمانده در دام اژدها گرفتار شود، باید بداند که اگر همتایش را رها نکرده باشد، خودش هم نجات نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: او با شتاب و قدرت بسیار، مانند اسپی که در حال دویدن است، به دنبال آهویی میرود که از فاصلهای دور در نظرش ظاهر شده است.
هوش مصنوعی: در اینجا، افرادی در حال گذراندن لحظات سخت و غمانگیز هستند و به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهاند. آنها نگران هستند که اگر گرشاسب (شخصیتی قهرمانگونه) از دره نعرهای سر دهد، چه اتفاقی خواهد افتاد. به طور کلی، اینجا اشاره به احساس ترس و ناامیدی در برابر یک خطر بزرگ دارد.
هوش مصنوعی: او به طور آشفته و بیخبر مانند یک فیل مست به سمت جلو میآید و در دستانش کمان، گرز و خنجر دارد.
هوش مصنوعی: خبر خوب از سوی دیدهبان رسید و صدا و هیاهو برپا شد و همه به سمت فرمانده یکی پس از دیگری شتابان رفتند.
هوش مصنوعی: هر کسی که خدا را شکر میگوید، از رنجها رهایی یافته است و ما نیز از ترسها آزاد شدهایم.
هوش مصنوعی: بازگشت تو همچون موجودی بیخطر و سالم است، در حالی که از آن اژدها که نباید انتظار خوبی از او داشت، خبری نیست.
هوش مصنوعی: اگر نتوانی از دشمن دلنکاهی بکنی، در هر حال باید به خوبی و با حکمت رفتار کنی.
هوش مصنوعی: آیا کسی که دشمن ماست، نمیداند که مثل بادِ بیرحم و خطرناک است که میتواند خسارات زیادی به بار بیاورد؟
هوش مصنوعی: آنها رفتند و مشاهده کردند که هر کسی که آن را دید، بر آن دست و شمشیر، تحسین و ستایش کرد.
هوش مصنوعی: از مرز بیرون آمد صدا و فریاد، از دیدن کوهها و زیباییهای آن، همه جا به تکاپو و جنب و جوش افتاد.
هوش مصنوعی: مردم از ترس آن اژدهای بزرگ و مشهور به شدت نگران و مضطرب شدند، به طوری که رقمی بالاتر از صد هزار نفر از این موضوع تحت تأثیر قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده به آنجا رسید، از میدان جنگ پایین آمد و به جای سختیها، به سراغ شادی و جشن و تفریح رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.