سپیده چو شب را به بر درگرفت
شبش کرد بدرود و ره برگفت
ببد سیم دریا زمین زر زرد
خُمآهن کُه و آسمان لاژورد
گرفتند گردان به کین ساختن
جهان از یلان گشت پر تاختن
ز غریدن کوس و شیپور و نای
ز بانگ جرس وز جرنگ درای
سته مغز کیوان و بی هوش گشت
دل و زهره زهره پر جوش گشت
دم اسپ کوته شد و تک دراز
فرازی ببد پست و پستی فراز
ز بس تیرگی چهر گیتی فروز
سیه گشت گفتی شب آمد به روز
سر گرد با جان به جوزا رسید
تن کشته با خون به دریا رسید
درنگ جهان گفت گیتی شتاب
از آهن روان خون چو از سنگ آب
یلان را به خون غرقه تیغ و سپر
یکی جان سپار و یکی تن سپر
پر از شیر غران ز نعره زنان
پر از مار پران ز خشت آسمان
ز خرطوم پیل و سر جنگجوی
همه دشت پاشیده چوگان و گوی
چو مرغی شده مرگ پرش خدنگ
ز سرنیزه منقارش و خشت چنگ
یلان را به منقار درنده ناف
سران را به چنگال تارک شکاف
در آن رزم زاول گُرُه یکسره
شکسته شدند از سوی میسره
برایشان یکی گرد سالار بود
که عم زاد فرخ سپهدار بود
نهاد اندر آوردگه پای پیش
سپه را فرو داشت بر جای خویش
بسی کشت چندان که سرگشته شد
سرانجام در رزمگه کشته شد
سپهبد بر آن درد تند از کمین
به زیر آمد از پیل با گرز کین
دو دستی همی کوفت از پیش و پس
نیارست با زخمش استاد کس
مگر توبئی کآمد از صف جنگ
یکی خشت چون مار پیچان به چنگ
بیفکند او را و ناسود هیچ
گریزان عنان را ز پس داد پیچ
گرفت از هوا خشت او پهلوان
بینداخت و بردوختش پهلوان
متوز از کمینگه برانگیخت اسپ
عمودی به دستش چو زآهن فرسپ
بیفکند چندان سر از چپ و راست
چو گرشاسب را دید بگریخت خواست
سپهبد به یک تک در اسپش رسید
برآورد گرز و غوی برگشید
چنان زدش و با اسپ برهم فکند
که از زورش اندر زمین خم فکند
دلیران ایران پسش هر که بود
به زین کوهه بر سر نهادند زود
گرفتند هر سو ره کارزار
فکنده شد از طنجه ای سی هزار
گریزنده جان در تک پای دید
نبد پای کس کاو ز یک جای دید
ز درج شبه سر چو شب باز کرد
به پیرایه پیوستن آغاز کرد
بتی گشت گیسوش رنگ سیاه
زنخدانش ناهید و رخ گرد ماه
شه طنجه تازنده از جای جنگ
ز پس باز شد تا در شهر تنگ
سپه را ز سر باز نو ساز کرد
دل جنگیان یک به یک باز کرد
دگر گفت پیروز گاه نبرد
ز بختست نز گنج و مردان مرد
بکوشید یکدست فردا دگر
دهد بختم این بار یاری مگر
چو گرشاسب تنها درآید به جنگ
ز هر سو بر او ره بگیرید تنگ
به زخمش فرازید بازو همه
شبان کز میان شد چه باشد رمه
به کشتی بنه هر چه بد کرد بار
سپه برد نزدیک دریا کنار
که تا گر دگر بارش افتد شکست
به دریا گریزان شود دوردست
همه شب بدین رای بفشرد پی
درازی شب کرد کوته به می
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، صبح با طلوعش شب را وداع میکند و جهان را با رنگهای زیبا مانند دریا و آسمان زینت میبخشد. جنگی بزرگ در میگیرد که صدای شیپور و نعرههای جنگجویان به گوش میرسد. دلهای دلیران پر جوش و خروش میشود و در این نبرد، قهرمانان ایرانی به شدت میجنگند. در میانه جنگ، فرماندهای شجاع که عموزادهای از سپهدار است، با تلاشهای زیاد میجنگد اما در نهایت کشته میشود. از سوی دیگر، یکی از پهلوانان با شجاعت به میدان میآید و دشمنان را شکست میدهد. شب به طول میانجامد و امید پیروزی در دل جنگجویان زنده میشود. آنان منتظر روز بعد و فرصتی برای انتقام هستند. جنگ همچنان ادامه دارد و شب به درازا میکشد تا به صبح برسد.
هوش مصنوعی: سپیده دم که شب را در آغوش گرفته، شب را وداع گفته و به سوی راه روشن رفته است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف زیباییهای طبیعت میپردازد. او دریا را به رنگ نقرهفام، زمین را زرد رنگ مانند طلا، کوهها را از جنس آهن و آسمان را به رنگ لاجوردی تشبیه کرده است. این تصویرسازیها نشان دهندهی زیبایی و تنوع رنگها در طبیعت است.
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره شده است که گروهی از جنگجویان به دلیل یک طلب انتقام، به ساخت و ایجاد جهانی جدید پرداختهاند و در این مسیر، به سرعت و با انرژی پیش میروند.
هوش مصنوعی: از صدای طبل و شیپور و نای و همچنین صدای زنگ و جرس، نشانهای از هیاهو و جنب و جوش به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: کیوان به غفلتی دچار شد و دل و زهره از شوق و هیجان به تپش درآمدند.
هوش مصنوعی: خرطومی اسپ کوتاه شد و بدنی بلند و بزرگ پیدا کرد، از این رو، چیزی را که در پایین است، به بالا برتری میدهد.
هوش مصنوعی: به خاطر تاریکی زیاد جهان، چهره آن به قدری تیره و سیاه شده که انگار شب به جای روز آمده است.
هوش مصنوعی: دور سر با جان به نشانه جوزا میرسد و تن از خون به دریا منتقل میشود.
هوش مصنوعی: جهان به ما میگوید که زندگی در حرکت و شتاب است، مانند جریانی که در آن خون از آهن در میغلتد و آب از سنگ بیرون میآید.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، یک جوانمرد باید با تمام وجود و دلیرانه بجنگد. او باید یکی از زندگیها را قربانی کند و از خود فداکاری نشان دهد؛ یکی جان را تقدیم کند و دیگری به عنوان سپر خود از تن حفظ کند.
هوش مصنوعی: این متن به توصیف فضایی پر از هیجان و وحشت میپردازد. به تصویر کشیده شده که محیطی مملو از شیرهای غران و نعرهزنان است، و همچنین پر از مارهایی است که از آسمان به پایین میافتند. این توصیفات به نوعی احساس ترس و شگفتی را منتقل میکند که ناشی از وجود موجودات قوی و خطرناک در محیط است.
هوش مصنوعی: از خرطوم فیل و سر جنگجو، همه دشت پر از چوگان و گوی است.
هوش مصنوعی: مانند پرندهای شده که مرگ بر او سایه افکنده، چرا که نوک تیز نیروهای کشنده و سختیهای زندگی به او حمله میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به آن است که درندگان قوی و تیزبال به شکار خود میپردازند و با استفاده از ابزارهای خود، مثل منقار و چنگال، آسیب و صدمه به هدفهای خود میزنند. این بیانگر قدرت و خشونت طبیعت است و نمایانگر آن است که قویترین موجودات به راحتی به ضعفهای دیگران نفوذ میکنند.
هوش مصنوعی: در آن نبرد، تمام افراد زاول به طور کامل از سمت میسره شکست خوردند.
هوش مصنوعی: برای آنها یک پیشوای برجسته وجود داشت که عم زاد فرمانده خوشبختی بود.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، شروع به جنگ کرد و پای سپاه را محکم روی زمین نگه داشت.
هوش مصنوعی: افراد زیادی را با کشت و کار بسیار به سرانجامی میرسانیم که در میدان نبرد گیج و سرگردان شدند و در نهایت قربانی شدند.
هوش مصنوعی: سردار با آن درد شدید از کمین بیرون آمد و به مقابله جلادان شتافت.
هوش مصنوعی: شخصی با تمام قوا و توانش به سمت جلو و عقب میکوبد، اما هیچکس جرأت نمیکند که او را زخمی کند.
هوش مصنوعی: آیا تو از صف جنگ به عقب برگشتی و یکی از سنگها را که همچون مار پیچیده بود، به دست گرفتی؟
هوش مصنوعی: او را به دور انداخت و هیچ چیزی نتوانست او را از پیگیری باز دارد.
هوش مصنوعی: از آسمان تکهای سنگ به پیشانی پهلوان افتاد و او آن را برداشت و به دوختن آن پرداخت.
هوش مصنوعی: از کمینگاه بیرون آمد و به صورت عمودی اسب را به دست گرفت، مانند اینکه از آهن ساخته شده باشد.
هوش مصنوعی: او چنان به چپ و راست سر میکند که وقتی گرشاسب را میبیند، فرار را بر قرار ترجیح میدهد.
هوش مصنوعی: سپهبد با یک حرکت به اسبش رسید و چماقش را بالا برد و صدا کرد.
هوش مصنوعی: او چنان ضربهای به او زد و با اسبش به زمین انداخت که از شدت ضربه، زمین را خم کرد.
هوش مصنوعی: دلیران ایران، هر کسی که بودند، به سرعت بر فراز این کوه قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: در هر طرف، راهی در جنگ باز شده است و از طنجه، سی هزار نفر به میدان آمدهاند.
هوش مصنوعی: جان فراری را در حالت یک پا دید، اما پای کسی را ندید که از یک مکان دور شده باشد.
هوش مصنوعی: وقتی شب به پایان میرسد و روز آغاز میشود، وجود آدمی نیز در پیوستن به زیباییها و ظرافتها شروع به حرکت میکند.
هوش مصنوعی: موهای او مانند شب تیره است و چانهاش چون سیارهٔ زهره است، در حالی که چهرهاش مانند ماه گرد و روشن میباشد.
هوش مصنوعی: شه طنجه بهسرعت از میدان جنگ عقبنشینی کرد و به درون شهر تنگ رفت.
هوش مصنوعی: سردار جنگ، سپاه را از نو سامان داد و دلهای جنگجویان را یکی یکی تقویت کرد.
هوش مصنوعی: پیروز شدن در میدان جنگ به شانس و سرنوشت بستگی دارد، نه به ثروت و قدرت مردان جنگی.
هوش مصنوعی: تلاش کن تا فردا سرنوشت بهتری برایت رقم بزند و شاید این بار شانس به یاریات بیاید.
هوش مصنوعی: اگر گرشاسب تنها به میدان جنگ بیفتد، از هر طرف دشمنان به او حمله خواهند کرد و او را به تنگنا میکشند.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که به خاطر زخم و درد، شبان نمیتواند به کار خود ادامه دهد و از آنجا که میان گوسفندان، غم و اندوهی به وجود آمده، معلوم نیست که او چه سرنوشتی خواهد داشت.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از بدیها و ناپاکیها در دل داری، به کشتی بگذار و به سوی دریا ببر تا از خود دورش کنی.
هوش مصنوعی: اگر دوباره باران بر زمین ببارد و به شکستگی منجر شود، باید به سوی دریا فرار کرد و به دورترها رفت.
هوش مصنوعی: شخصی در طول شب به این فکر میکرد که چگونه میتواند طولانی بودن شب را با نوشیدن می (شراب) کوتاه کند و به همین دلیل، شب را به گونهای گذراند که احساس کند زمان سریعتر میگذرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.