گنجور

 
عارف قزوینی
 

باد صبا بر گل گذر کن

(گل گذر کن، گل گذر کن)

از حال گل ما را خبر کن

ای نازنین، ای مه جبین

با مدعی کمتر نشین

بیچاره عاشق، ناله تا کی

یا دل مده یا ترک سر کن (ترک سر کن)

شد خون فشان چشم تر من

پر خون دل شد ساغر من

ای یار عزیز مطبوع و تمیز

در فصل بهار با ما مستیز

آخر گذشت آب از سر من

ببین چشم تر من

گل چاک غم بر پیرهن زد

(پیرهن زد پیرهن زد)

از غیرت، آتش در چمن زد

(در چمن زد، در چمن زد)

بلبل چو من شد در چمن

دستان سرا بهر وطن

دیدی که ظالم تیشه اش را

(تیشه اش را)

آخر له چای خویشتن زد

(آخر به پای خویشتن زد)

ایرانیان از بهر خدا

یک دل شوید از صدق و صفا

تا چند غرض؟ تا کی دودلی؟

تا چند نفاق؟ تا کی دغلی؟

آخر بس است این کج عملی

بس است این منفعلی

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمدرضا در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۴ نوشته:

این تصنیف ساخته ی جهانگیر مراد یا حسام اسلطنه می باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
جهن یزداد در ‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۷ نوشته:

اخر له پای خویشتن زد گمانم یعنی به پای خویشتن زد

 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.