گنجور

شمارهٔ ۳۶

 
عارف قزوینی
عارف قزوینی » تصنیفها
 

باد صبا بر گل گذر کن

(گل گذر کن، گل گذر کن)

از حال گل ما را خبر کن

ای نازنین، ای مه جبین

با مدعی کمتر نشین

بیچاره عاشق، ناله تا کی

یا دل مده یا ترک سر کن (ترک سر کن)

شد خون فشان چشم تر من

پر خون دل شد ساغر من

ای یار عزیز مطبوع و تمیز

در فصل بهار با ما مستیز

آخر گذشت آب از سر من

ببین چشم تر من

گل چاک غم بر پیرهن زد

(پیرهن زد پیرهن زد)

از غیرت، آتش در چمن زد

(در چمن زد، در چمن زد)

بلبل چو من شد در چمن

دستان سرا بهر وطن

دیدی که ظالم تیشه اش را

(تیشه اش را)

آخر له چای خویشتن زد

(آخر به پای خویشتن زد)

ایرانیان از بهر خدا

یک دل شوید از صدق و صفا

تا چند غرض؟ تا کی دودلی؟

تا چند نفاق؟ تا کی دغلی؟

آخر بس است این کج عملی

بس است این منفعلی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » رندان مست » تصنیف "باد صبا"

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمدرضا در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۴ نوشته:

این تصنیف ساخته ی جهانگیر مراد یا حسام اسلطنه می باشد

 

جهن یزداد در ‫۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۷ نوشته:

اخر له پای خویشتن زد گمانم یعنی به پای خویشتن زد

 

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.