گذشت زاهد و لب تر ز دور باده نکرد
ببین چه دور خوشی دید و استفاده نکرد
به عمد داد سر زلف خود به دست صبا
چهها که با من هستی به باد داده نکرد
دچار فتنه شد آخر رقیب خورسندم
چه فتنهها که به پا این حرامزاده نکرد
دگر به بستر راحت نمیتواند خفت
کسی که خَصمِ خود از پشتِ زین پیاده نکرد
به مجلس آمد یار از فراکسیون عجب آنک
به هیچ کار به جز قتل من اراده نکرد
قسم به ساغر می در تمام عمر عارف
به روی سادهرخان یک نگاه ساده نکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زاهدی است که از لذتهای دنیا و بادهنوشی دوری میکند، اما با وجود اینکه خوشی را میبیند، از آن بهره نمیبرد. شاعر به عشق و فتنههایی که به وجود آمده، اشاره میکند و به وضعیت خود و رقیبش پرداخته است. او از درد و رنجی که بر اثر نداشتن آرامش و دشمنی با معشوقش متحمل میشود، صحبت میکند. در نهایت، به نوعی افسوس میخورد که هرگز نتوانسته به سادگی به زیباییهای چهره محبوبش نگاه کند.
هوش مصنوعی: زاهد از کنار شراب گذشت و حتی لب تر نکرد، حالا ببین چه لذتی را از دست داد و بهرهای نبرد.
هوش مصنوعی: با ناز و عمد، موهای خود را به وزش نسیم سپردی، و چه حوادثی که در زندگی من به خاطر این کار فراموش نشدنی به وجود آمد.
هوش مصنوعی: در نهایت، رقیب من باعث ایجاد مشکلات و بحرانهایی شد که واقعاً از آن متعجبم. این شخص نامناسب چه آشوبهایی را به وجود آورد!
هوش مصنوعی: کسی که دشمنش را از پشت زین پیاده نکرده، دیگر نمیتواند به آرامش در بسترش بخوابد.
هوش مصنوعی: دوست به مجلس آمد و این واقعیت عجیب است که او به جز تصمیم برای کشتن من به هیچ کار دیگری فکر نکرده است.
هوش مصنوعی: به یاد میآورم که در طول زندگیاش، عارف هرگز برای یک بار هم که شده به چهرهی زیبا و بیپیرایهی دختران نگاه نکرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.