گنجور

 
انوری

ای جهانی پر از مکارم تو

انوری در جهان ترا دارد

چون قوی‌دل بود به رحمت تو

هر زمان زحمتت همی آرد

چکند گرچه نیست بر تو عزیز

خویشتن خوار می‌نپندارد

بسکه کوشد که با تو دم نزند

کرمت خامشش بنگذارد

مبرمی شرط شاعریست ولیک

بنده را زان شمار نشمارد

اینک این مباینت حکمیست

که به انصاف حکم بگزارد

اینکه او پشت دست می‌خاید

همه را پشت پای می‌خارد

چه کنم قصه چون دراز کنم

عیش تلخم همی بیازارد

آب چون آتشم فرست که باد

بر سرم خاک غم همی بارد

آب انگور بوک سعی کند

تا غمم غوره در نیفشارد

 
 
 
مسعود سعد سلمان

چون منی را فلک بیازارد

خردش بی خرد نینگارد

هر زمانی چو ریگ تشنه ترم

گرچه بر من چو ابر غم بارد

چون بیفسایدم چو مار غمی

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

ای که از بهر خدمت در تو

بست دولت میان و کام گذارد

پیش از آن کم زمانه آش کند

فضل کن سیدی فرست آن آرد

هر که از دیدن تو خرم نیست

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۲۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
وطواط

خسروا ، چون تو آسمان نارد

خدمت و زمانه بگزارد

باد را هیبت تو بر بندد

کوه را حملهٔ تو بردارد

پای تو فروش محمدت سپرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
انوری

به خدایی که از شب تیره

روز روشن همی پدید آرد

بی‌قلم بر بساط آینه فام

صورت آفتاب بنگارد

کز غمت انوری ز آتش دل

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه