گنجور

 
انوری ابیوردی
 

کار دل از آرزوی دوست به جانست

تا چه شود عاقبت که کار در آنست

کرد ز جان و جهان ملول به جورم

با همه بیداد و جور جان جهانست

عشوه دهد چون جهان و عمر ستاند

در غم او عشوه سود و عمر زیانست

عشق چو رنگی دهد سرشک کسی را

روی سوی من کند که رسم فلانست

بلعجبی می‌کند که راز نگهدار

روی به خون تر چه روز راز نهانست

خصم همی گویدم که عاشق زاری

خیره چه لعب‌الخجل کنم که چنانست

عاشقی ای انوری دروغ چگویی

راز دلت در سخن چو روز عیانست

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.