گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۷

 
انوری ابیوردی
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

گرفتم کز غم من غم نداری

عفاک‌الله دروغی هم نداری

به بند عشوه پایم بسته می‌دار

کز این سرمایه باری کم نداری

به دشنامی که دشمن را بگویند

دلم در دوستی خرم نداری

برو کاندر ستمکاری چو عالم

نظیری در همه عالم نداری

مرا گویی چو زین دستی که هستی

چرا پای دلت محکم نداری

جواب راست چون دانی که تلخ است

لب شیرین چرا بر هم نداری

دلم در دست تست آخر مرا نیز

در این یک ماجرا محرم نداری

بدیدم گرچه درد انوری را

تویی مرهم تو هم مرهم نداری

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.