صبر با عشق بس نمیآید
یار فریادرس نمیآید
دل ز کاری که پیش مینرود
قدمی باز پس نمیآید
عشق با عافیت نیامیزد
نفسی همنفس نمیآید
بیغمی خوش ولایتست ولیک
زیر فرمان کس نمیآید
داد در کاروان خرسندیست
زان خروش جرس نمیآید
چه کنم عسکری که نیشکرش
بیخروش مگس نمیآید
گویی از جانت میبرآید پای
چه حدیثست بس نمیآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به بیان تضادهای عشق و صبر میپردازد و میگوید که عشق و آرامش در کنار هم نمیتوانند وجود داشته باشند. او از ناامیدیاش نسبت به یاری و کمک دیگری سخن میگوید و حسرت میخورد که هیچ چیز به خوبی پیش نمیرود. بیخبری و بیغمی را خوشایند میداند، اما میفهمد که تحت تأثیر خواستهای دیگران زندگی میکند. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که سرشت کاروان زندگی همواره متلاطم و پیچیده است و در نهایت، درد و رنج عشق و وابستگیها به وضوح در دل او حس میشود.
هوش مصنوعی: صبر به تنهایی در عشق کافی نیست و یاری که در مشکلات به کمک بیاید هم نمیآید.
هوش مصنوعی: دل از کارهایی که جلو نمیرود، عقبنشینی نمیکند و همچنان در تلاش است.
هوش مصنوعی: عشق با آسایش و بیدغدغهای سازگار نیست و هیچکس هم نمیتواند در این دنیا بهطور همزمان با عشق و آرامش زندگی کند.
هوش مصنوعی: شاد زیستن در جایی خوش و آرام است، اما هیچکس زیر سلطه و فرمان دیگران نمیرود.
هوش مصنوعی: در کاروان خوشحالی، صدا و صدای جرس مهم است، اما اگر کسی نداشته باشد که با شور و شوق بخواند، چیزی احساس نمیشود.
هوش مصنوعی: چه کنم، از کسی که مثل نی است و از او صدای شورانگیز نمیآید، زیرا مگس به سراغ شیرینی نمیرود.
هوش مصنوعی: گویی این درد و بیقراری از جانت برمیآید، اما چرا در مورد آن هیچ سخنی نمیگویی و صحبت نمیکنی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبر با عشق بس نمیآید
عقل فریادرس نمیآید
بیخودی خوش ولایتیست ولی
زیر فرمان کس نمیآید
کاروان حیات میگذرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.