گنجور

 
انوری ابیوردی
 

زان پس که قضا شکل دگر کرد جهان را

وز خاک برون برد قدر امن و امان را

در بلخ چه پیری و جوانی بهم افتاد

اسباب فراغت بهم افتاد جهان را

چون بخت جوان و خرد پیر گشادند

بر منفعت خلق در دست و زبان را

پیوسته ثنا گفت فلک همت این را

همواره دعا گفت ملک دولت آن را

این مزرعهٔ تخم سخا کرد زمین را

وان دفتر آیات ثنا کرد زبان را

آن دید جهان از کرم هر دو که هرگز

در حصر نیاید نه یقین را نه گمان را

نزد تو اگر صورت این حال نهانست

بر رای تو پیدا کنم این راز نهان را

بوطالب نعمه چو شهاب زکی از جود

یک چند کم آورد چه دریا و چه کان را

چون دست حوادث در این هر دو فروبست

دربست جهان‌باز ز امساک میان را

آن بود که بحر کرمش زود برانگیخت

از لجهٔ کف ابر چو دریای روان را

تا بر دهن خشک جهان نایژه بگشاد

وز بیخ بزد شعلهٔ نار حدثان را

ورنه که به تن باز رسانیدی از این قوم

باکتم عدم رفته دو صد قافله جان را

القصه از این طایفه کز روی مروت

آسان گذرانند جهان گذران را

زیر فلک پیر ز پیران و جوانان

او ماند و تو دانی که نماند دگران را

بختیست جوان اهل جهان را به حقیقت

یارب تو نگهدار مر این بخت جوان را

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.