بزرگوار خدایا من آن تهیدستم
که خجلتم نگذارد که سر بر آرم هیچ
بخوشه چینی ام از خرمن کرم بنواز
که من نکاشته ام تخم و گر بکارم هیچ
بزیر بار گنه مانده ام ببدکاری
ز کار و بار چه پرسی که کار و بارم هیچ
بخاندان محمد که از محبتشان
متاع هر دو جهان را نمی شمارم هیچ
بجز محبت اینخاندان مپرس از من
که جز محبت این خاندان ندارم هیچ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به وضعیتی از درماندگی و توبه از گناهان خود اشاره میکند. او خود را تهیدست و خجل میداند و از خداوند درخواست کمک و محبت دارد. شاعر به این نکته اشاره میکند که نمیتواند خود را به خاطر گناهانش به بزرگایی برساند و خود را از درخت محبت خاندان پیامبر جدا نمیداند. او تنها در محبت آن خاندان به سر میبرد و ارزش واقعی را در همین محبت میبیند.
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، من آن فرد نیازمندی هستم که احساس شرم و خجالت اجازه نمیدهد که سرم را بالا بیاورم.
هوش مصنوعی: من از آنچه که دیگران کاشتهاند برداشت میکنم و نیازی به تلاش و زحمت خودم ندارم. اگر هم بخواهم چیزی بکارم، ثمرهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: من زیر بار گناه و بدکاری قرار دارم و در مورد مسائل زندگیام هیچ چیز خاصی برای گفتن ندارم، پس از من چه میپرسی؟
هوش مصنوعی: خاندان پیامبر محمد را آنقدر دوست دارم که دیگر هیچ چیزی از دنیا و آخرت را برایشان نمیارزم.
هوش مصنوعی: علاوه بر عشق و محبت به این خانواده، از من هیچ چیز دیگری نپرس، زیرا من تنها همین عشق را دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.