ز بسکه سینه خراش است زخم خار فراق
هنوز با می وصلیم در خمار فراق
ز ما مبر که ببوی تو ای غزاله چین
ز ملک وصل فتادیم در دیار فراق
ز روزگار بنالند خلق و این طرفه
که روزگار بنالد ز روزگار فراق
جدا ز گلشن وصلت چو لاله ام ای گل
ستاره سوخته هجر و داغدار فراق
چه قدر وصل شناسد کسی که چون اهلی
بخاک و خون ننشیند ز رهگذار فراق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و هوای عاشقانه خود میپردازد و اظهار میدارد که اگر خراب عشق است، عیبی نیست، زیرا وجود او از آب و خاک عشق ساخته شده است. او از ساقی میخواهد که شراب بیاورد تا از غمها فرار کند؛ زیرا خرد و عقل در دنیای عشق جایگاهی ندارد. همچنین، اشاره میکند که در عشق، دلربایی وجود دارد که وابسته به یک نگاه است. شاعر بیان میکند که کسی که با عشق مست شده است، حتی خوابش نیز از یاد میرود و در نهایت، دنیا و آخرت برای او بیمعنا خواهد بود. به طور کلی، این غزل بر عمق و شدت احساسات عاشقانه تأکید دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر درد و رنجی که جدایی برایم به همراه دارد، قلبم هنوز زخم خورده است. حتی در حالی که با معشوق خود در حال نوشیدن هستم، حس ناامیدی و فراق به شدت در درونم احساس میشود.
هوش مصنوعی: از ما دور نشو، زیرا به خاطر تو، ای غزاله زیبا، از سرزمین وصل و نزدیکی به تو به دیار جدایی و فراق افتادهایم.
هوش مصنوعی: مردم از روزگار شکایت میکنند، در حالی که خود روزگار نیز از فراق و دوری مینالد.
هوش مصنوعی: من از گلستان عشق دور شدهام، مانند لالهای که در بیابان تنها مانده است. ای گل! من مثل ستارهای سوخته از غم جدایی و درد فراق رنج میبرم.
هوش مصنوعی: کسی که در دوستی و وصال تجربه دارد، مانند کسی نیست که به خاطر جدایی و دوری، در رنج و عذاب فرو نرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.