میرم بدان تغافل و پروا نکردنش
وان خشم و ناز و چشم ببالا نکردنش
فریاد از آن نشستن و برخاستن بناز
و آن سرکشی و بند قبا وا نکردنش
پیداست از کرشمه عاشق گداز او
میل نگاه کردن و عمدا نکردنش
ای من سگ رمیدگی نو غزال تو
کز زیرکی است پیش کسی جا نکردنش
اهلی مگو که کشت مرا تیغ مدعی
مارا بکشت درد تماشا نکردنش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف احساسات عمیق عاشقانه خود نسبت به معشوق میپردازد. او از بیتوجهی و تغافل معشوق گلایه میکند و به ناز و خشم او اشاره میکند که موجب عذاب اوست. همچنین، شاعر حسرت نگاه کردن معشوق را دارد که باعث درد او شده است و از زیرکی معشوق در عدم نمایش احساساتش میگوید. در نهایت، او از درد و عذابی که این بیتوجهی برایش به همراه دارد، سخن میگوید و خود را در معرض خطر عشق میبیند.
هوش مصنوعی: به سوی آن بیتوجهی و بیاعتناییاش میروم، و از خشم و ناز و نگاهش که به آسمان میبرد، هیچ پروا نمیکنم.
هوش مصنوعی: درد و ندبهای است از نشستن و برخاستن فردی که با ناز و خودبینی تمام، از سرکشی و کنارزدن قید و بندها امتناع میکند.
هوش مصنوعی: آشکار است که از ناز و محبت عاشق، او تمایل به نگاه کردن دارد ولی عمداً این کار را نمیکند.
هوش مصنوعی: ای دوست، تو مثل گوزنی زیبا و زیرک هستی که از ترس و وحشت فرار میکند و در حضور کسی نمیتواند آرام بگیرد.
هوش مصنوعی: نیاوران، نگو که دشمن به من آسیب زده و موجب مرگ من شده است، زیرا دردناکتر از آن، اینکه نتوانستم او را تماشا کنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.