بصبح وصل کشد این شب ستم خوشباش
رسد بخانه ما آفتاب هم خوشباش
غمی که میرسد از دوست عاشقانه بکش
کسی همیشه نماند اسیر غم خوشباش
تو مرغ زیرکی از خار و گل منال ایدل
چو خار و گل همه خواهد شدن عدم خوشباش
ز بهر جام جم و آب خضر غصه مخور
نه آب خضر بماند نه جام جم خوشباش
ز آفتاب به خیبت متاب رخ اهلی
که بر تو نیز فتد سایه کرم خوشباش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، به زیبایی و خوشی زندگی اشاره میکند و از معشوق میخواهد که با حضورش شبهای تلخ را شیرین کند. او غم و اندوه ناشی از عشق را ناچیز میشمارد و بر اهمیت شادی و خوشی تأکید میکند. شاعر همچنین بر این باور است که زندگی همچون گل و خار است و نباید به مشکلات توجه کرد، زیرا همه چیز به عدم میرسد. در نهایت، از معشوق میخواهد که به خاطر خوبیهایی که دارد، خود را تحت سایه کرم خداوند فراموش نکند.
هوش مصنوعی: در صبح وصال، این شب پر زحمت به پایان میرسد و خوشبختانه آفتاب به خانه ما خواهد آمد.
هوش مصنوعی: هر غمی که به خاطر دوست به تو میرسد، با عشق و محبت تحمل کن، زیرا هیچکس دائماً در قید و بند اندوه نخواهد ماند. پس خوشحال باش و از لحظاتت لذت ببر.
هوش مصنوعی: ای پرنده باهوش، از خا و گل غمگین نباش، زیرا مانند خار و گل همه چیز در نهایت به نیستی میرسد. شاد باش.
هوش مصنوعی: برای جستجوی جام جم و آب خضر نگران نباش. نه آب خضر باقی مانده و نه جام جم. خوش باش و زندگی را بگذران.
هوش مصنوعی: از تابش آفتاب به خاطر این که تو در سایه خوبی قرار بگیری، روی خود را از دیدهها پنهان نکن؛ زیرا سایه محبت نیز بر سر تو خواهد افتاد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.