اگرچه از رخ خود چشم بسته یی ما را
نهان ز چشمی و در دل نشسته یی ما را
ز جعد زلف تو هر موی ماست زنجیری
چرا درین همه زنجیر بسته یی ما را
تو را که طاقت آهی ز خوی نازک نیست
چرا به سنگ ستم دل شکسته یی ما را
زما به خشم مرو ای طبیب خسته دلان
بیا که مرهم دلهای خسته یی ما را
مگو که در دل اهلی خیال غیر گذشت
که لوح خاطر ازین حرف شسته یی ما را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به محبوبی میپردازد که با زیبایی و جذبهاش دل عاشق را مجذوب کرده است. او از شوق و درد ناشی از دوری میگوید و زنجیرهای عشق را که از موهای محبوب ساخته شده، به تصویر میکشد. شاعر خواستار توجه و رحم محبوب است و به او یادآوری میکند که عشق و درد دل تنها از او ناشی میشود. او در نهایت میگوید که هیچ خیالی جز محبوب در دلش نیست و حاضری است که از عشق خود بگوید.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو از دید من دور هستی و چشمانت را بستهای، در دل من همچنان وجود داری و به شدت در عمق احساساتم جا گرفتهای.
هوش مصنوعی: زلف زیبا و مجعد تو به هر یک از موهای ما گویی زنجیری گرانبار گره خورده است، پس چرا ما را در میان این همه زنجیر زندانی کردهای؟
هوش مصنوعی: اگر تو نمیتوانی حتی یک آه از دل شکسته ما را تحمل کنی، پس چرا سنگ دل و ستمگر هستی؟
هوش مصنوعی: ای طبیب دلسوز، از خشم من دوری کن و بیایید تا دلهای زخمی و خستهمان را التیام ببخشید.
هوش مصنوعی: نگو که در دل کسی فکر دیگران راه پیدا کرده است، زیرا که در ذهن ما از این حرفها هیچ اثری باقی نمانده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.