گنجور

 
اهلی شیرازی

نسیم باد بهارم بهوش می آرد

نوای فاخته خونم بجوش می آرد

گل امید نخواهد شکفت دل خوشدار

که این پیام به گوشم سروش می آرد

خجل ز موی سفیدم که مو کشان بازم

ز خانقه بدر میفروش می آرد

صبا حدیث تو میگفت و بلبل افغان کرد

خراش این سخنم در خروش می آرد

حریف عربده جو را بکوی دوست فرست

که عشق بازش از آنجا خوش می آرد

مرید پیر مغانم که محتسب پیشش

سبوی دردکشان را به دوش می آرد

مهی که میخورد و چنگ زهره گوش کند

کجا حکایت اهلی به گوش می آرد